خانه > ازدواج > چرا زندگی سخت شده؟ + چطوری مشکلات را تحمل کنیم؟

چرا زندگی سخت شده؟ + چطوری مشکلات را تحمل کنیم؟

زندگی-سخت
[تعداد: 4    میانگین: 4/5]

چرا زندگی مشکل شده؟

 

برای همه ی ما در زندگی لحظه هایی پیش می آید که، احساس یاس و شکست می کنیم.

 

روزهایی که حس میکنیم، روز ما نیستند. تصور می کنیم قرار است، این زنجیره ی اتفاقات بد مدام گسترده تر شوند.

 

بی شک، اگر واقع بین باشیم، بخشی از این حس های بد مربوط به خودمان است. گاهی ما انسان ها در زندگی خود دست به انتخاب هایی می زنیم که پیامد های ناگواری دارند.

 

گاهی انسان هایی را وارد زندگی مان می کنیم؛ که بودن شان نه تنها باری از روی دوش تنهایی هایمان بر نمی دارد؛ بلکه بر بار اندوه مان می افزاید.

 

گاهی آنچنان در ظواهر زندگی غرق می شویم که، یادمان می رود زمانی را برای خلوت کردن با خود اختصاص دهیم. خلوتی که مخصوصا در لحظه های تب آلود و بحرانی زندگی بسیار لازم و ضروری است.

 

چرا-زندگی-سخت-شده

 

در ارتباط با آدم های دور و نزدیک

گاهی رابطه ای را شروع می کنیم که برایش برنامه های طولانی مدت ریخته ایم، برای به دست آوردن این رابطه و این شخص خاص، دچار بسیاری از نابه سامانی ها شده ایم. اما وقتی کنارش قرار می گیریم به جای حس آرامش، احساس شکست می کنیم.

 

گاهی یک انتخاب اشتباه تمام برنامه های زندگی را به هم می ریزد.

 

گاهی پیش می آید که در یک دوره ی بحرانی گرفتار شده ایم و توقع داریم که اطرافیان مان درک مان کنند.

 

تصور می کنیم آنچنان مهرمان در دلشان ریشه دوانده است که برای نجات ما بشتابند.

 

گاهی بیش از اندازه روی رابطه ها حساب باز می کنیم و این توقع داشتن از رابطه ها گاهی ما را تنها تر و منزوی تر می کند.

 

در ارتباط با خدا

در هر مسلک و دین و آیینی که باشیم، پیرو راستین یک دین باشیم یا دنباله رو صرف، فرقی نمی کند.

 

گاهی در کشاکش روزگار به تنها کسی که می توانیم پناه ببریم؛ خداست.

 

گاهی تنها خداست که آغوش بی منتش، مامن اشک هایمان می شود و رازهایمان در سینه ی بیکران الهی اش می نشیند و برملا نمی گردد.

 

باید باور کنیم که گاهی بی خدا و نگاه مهربانش کم می آوریم.

 

اما روزهایی در زندگی همه ی ما پیش می آید که رابطه ی مان با خدا دچار اختلال می شود.

 

فکر می کنیم آنقدر که برای این رابطه وقت می گذاریم، آنقدر که تشنه ی در آغوش کشیدنش هستیم، مورد مهرش واقع نمی شویم.

 

در اینجاست که شک میکنیم که چرا خدا دیگر دوستم ندارد. چرا خدا جواب دعاهایم را نمی دهد.

 

چرا در این تنگنایی که گرفتارش شده ام، منجی ام نمی شود و دستم را به یاری نمی فشارد.

 

گاهی دعاهایی که انتظار استجابت شان را داریم، دیرتر از زمان خواستن ما مستجاب می شوند، گاهی هم استجابت دعا به ضرر ماست و خدای مهربان به این امر واقف تر است.

 

گاهی هم منتظر است که ما ظرفیت وجودی آن امر را پیدا کنیم و بعد دعایمان را مستجاب سازد.

 

پس در چنین موقعیت های دلهره آوری، تنها چاره صبر است.

 

آرام میگیریم

گاهی ما انسان ها ورای نوع مشکل و گرفتاری، ورای دلیل دلتنگی و شکست، دوست داریم که در یک لحظه آرام بگیریم و دیگر نگران فرداهای نیامده نباشیم.

 

دوست داریم که با خودمان در صلح باشیم، با جهان پیرامون مان در صلح باشیم و با انسان ها در صلح باشیم.

 

دوست داریم تکیه مان به خدای بی همتا باشد و نگاه مان تنها به دست سخاوت او دوخته شود.

 

برای رسیدن به چنین جایگاهی تنها یک تفسیر وجود دارد. باید یاد بگیریم که از هیچ کس توقعی نداشته باشیم!

 

گای تمام دلشکستگی هایمان از اینجا ناشی می شود که انتظار داریم محبتی که در حق کسی کرده ایم، به بهترین شکل ممکن جبران شود.

 

توقع داریم، چون من خدا را نیایش می کنم و شکرگزار راستین نعمت های او هستم، پس بنابراین باید دعاهایم در اسرع وقت پذیرش شده و مستجاب گردند.

 

گاهی یادمان می رود فلسفه ی آفرینش انسان چیزی جر این نبوده که بیاید و امتحان شود و در رنج هایی که می کشد به کمال برسد.

 

می گذرد….

اگر ما انسان ها تنها به همین یک جمله ایمان راسخ داشته باشیم؛ دیگر هیچ ناملایمتی سکان زندگی را از دستان مان خارج نخواهد کرد.

 

دیگر هیچ غم و اندوهی یارای مبارزه با ما را نخواهد داشت.

 

اگر بدانیم و ایمان داشته باشیم که هیچ غم و سختی تا ابد در زندگی ما حضور نخواهد داشت، راحت تر می بخشیم، راحت تر می گذریم و راحت تر لبخند می زنیم.

 

گاهی تمام روزهای زندگی را به این بهانه از دست می دهیم که سوگواریم.

 

به این بهانه در خود فرو می رویم که داغ دیده ایم. شکست خورده ایم یا مغبون شده ایم. حال آنکه انسان در سختی و رنج متولد می شود و در سختی و رنج از دنیا خواهد رفت.

 

تغییر کنید….

تغییر همیشه کار ساده ای نیست، اما همیشه امکان پذیر است.

 

در هر مرحله ای که باشید، می توانید به آنچه می خواهید دست پیدا کنید. هر وقت تصمیم به تغییر بگیریم، با مقاومت رو به رو خواهیم شد.

 

در واقع برای اینکه روشن شود آیا ما به اندازه ی کافی مصمم هستیم یا خیر؟

 

همیشه به مبارزه فراخوانده می شویم. انسان در هر تغییری، به ویژه در آغاز، به مبارزه طلبیده می شود. سعی کنید سعادت و خوشی را بدون نیاز به چیزهای بیرونی تجربه کنید.

 

تغییر چیزی است که در درون ما اتفاق می افتد و هیچ انسانی خوشبختی را لمس نخواهد کرد مگر اینکه، از درون خود برای یافتن خوشبختی شروع به مبارزه کند.

 

به هنر روی ببرید….

برای رهایی از دست فکر های مسموم و خیالات واهی، برای دور راندن هر نوع فکر آلوده ای به موسیقی پناه ببرید.

 

موسیقی های احساس برانگیز گوش کنید. کتاب بخوانید. نقاشی کنید، حتی اگر هیچ سررشته ای از آن ندارید. برای دیدن آثار هنری برنامه ریزی کنید. به دیدن انسان های بروید که می توانید از آنها چیزهای جدید بیاموزید.

 

محدود نشوید. انسان در حرکت است که به پویای فکری و رشد ذهنی می رسد.

 

روابط خود را مدیریت کنید….

گاهی این خود ماییم که در سختی های زندگی می مانیم و برای نجات نمی کوشیم. برای اینکه ثابت کنیم این بار تصمیم به تغییر گرفته ایم، باید روابط انسانی خود را مدیریت و بازنگری کنیم.

 

گاهی لازم است کسانی را از لیست دوستان مان خارج کنیم. گاهی لازم است که به جای جنگیدن بر سر هر چیز کوچکی، روابطی که ملال آورند را، خط بزنیم و سیم ارتباط مان را کوتاه کنیم.

 

طرحی نو در اندازید….

قانون موفقیت می گوید، انرژی تو به پدیده های اطراف، در نهایت به تو بر خواهد گشت.

 

پس سعی کن به پیرامون خود انرژی های مثبت بفرستی، تا در نهایت این انرژی ها به خود تو برگردد.

 

پس برای لذت بردن از زندگی و برای راحت تر کردن زندگی، بهتر است دست به کارهایی بزنیم که ارزشمندند.

 

الگوهای رفتاری دلخواه خودتان را روی کاغذ بیاورید تا این الگو ها در کوتاه مدت به صورت یک انتخاب آگاهانه دربیایند. بی منت دوست بدارید چرا که خالق شما، تمام هستی را بی منت دوست می دارد. بی منت ببخشید چرا که خالق تان بی منت می بخشد.

 

به دیگران بها دهید در چارچوبی که به شما ضربه وارد نکنند. چرا که جامعه زمانی به سعادت دست خواهد یافت که انسان ها همدیگر را دوست بدارند.

 

جمع بندی:

 

برای هر کسی در زندگی ممکن است موقعیت هایی پیش بیاید که احساس شکست کند. گاهی این احساس یاس، ناشی از انتخاب هایی است که در زندگی می کنیم. انتخاب هایی که پیامدهای ناگواری دارند.

شروع یک رابطه ی غلط و قرار گرفتن در کنار انسانی که به ما احساس امنیت نمی دهد و تلاطم های روحی ما را تسکین نمی دهد یکی از همین دلایل است.

هر انسانی، در هر آیین و مذهبی، ممکن است لحظه هایی را در زندگی تجربه کند، که غیر از آغوش امن خداوند تسکینی نداشته باشد. وقتی این رابطه ی اثر بخش دچار اختلال می شود، انسان احساس شکست می کند. احساسی که می تواند ناشی از برآورده نشدن خواسته ها و دعاها باشد، اما گاهی خداوند منتظر است که ما خودمان را به او ثابت کنیم، منتظر است که از پس امتحان های زندگی برآییم.

رسیدن به آرامش درونی در زندگی مستلزم این است که انسان از هیچ کس توقعی نداشته باشد، در چنین شرایطی او هیچ گاه شکست را تجربه نخواهد کرد.

اگر ما به این جمله که«این نیز بگذرد….» ایمان راسخ داشته باشیم؛ می توانیم تا حدود زیادی ناملایمات زندگی را تحمل کنیم و برای رسیدن به ساحل آرامش تلاش کنیم.

یکی دیگر از راهکار ها در مواقع بحرانی، دست به تغییر زدن است. تغییر را در درون خود آغاز کنید و برای رسیدن به خوشبختی بکوشید.

گاهی برای دور شدن از افکار مسموم بهترین راه پناه بردن به آغوش هنر است. چیزی که احساس را در شما بر انگیزد و شما را به پویایی و تحرک وا دارد.

 

از دید شما بهترین راه رها شدن از افکار مسموم چیست؟ نظرات تان را با ما در میان بگذارید.

ارسال نظر

سرویس مورد نظر را انتخاب کنید.

css.php