خانه > ازدواج > مهم‌ ترین ملاک های ازدواج موفق + دیدگاه دکتر فرهنگ هلاکویی





مهم‌ ترین ملاک های ازدواج موفق + دیدگاه دکتر فرهنگ هلاکویی

ملاک های ازدواج موفق از دیدگاه دکتر فرهنگ هلاکویی!

این روزها انتخاب همسر یکی از دغدغه های بزرگ و اساسی و از طرفی مهمترین تصمیم دختران و پسران جوان شده است، و هنگامی که انتخاب همسر به درستی انجام می شود برای صد سال آینده زندگی زناشویی با آسودگی خیال بیشتری آماده می شویم؛ همچنین برای نسل ها و آیندگان بعد از خود نیز مشکلات کمتری به ارث می گذاریم.

 

ملاك‌های ازدواج موفق

  برای یک ازدواج موفق باید ملاک های انتخاب همسر را بدرستی بشناسیم و اسیر عشق و احساسات نشویم.

 

در زیر ملاک های انتخاب همسر از دیدگاه دکتر هلاکویی را برای شما بازگو می کنیم امیدواریم که مفید واقع شود.

 

1) برابری

در سن ( اختلاف سن حداکثر 5 تا 7 سال )

در زیبایی

 

عیب ها را 10 تا 20 درصد بیشتر در نظر بگیرید.

 

"خوش بخت کسی است که مردم او را بدتر از آن چه هست بدانند. بدبخت کسی است که مردم اورا بهتر از آن که هست بدانند.

 

"دنبال ازدواج نا برابر نروید که دورانش به سر آمده است.

 

 از نظر جامعه شناسی ازدواج و خانواده یک نهاد « Institution» است.

 

واقعیت مساله این است که در حالی که نهاد به حساب می آید، روابط داخلی در آن بر اساس « Organization» و سازمان بوده.

 

مفهوم آن این است که مساله برتری یا مساله رهبری، فرماندهی و فرمانبرداری بوده.

 

مساله بالا و پایین بوده. به همین جهت است، که ما در طول تاریخ در حالی که به یک اعتبار نهاد خانواده داشتیم، از نظر من سازمان خانواده داشتیم و در آن کاملا سیستم سلسله مراتب وجود داشتهکاملا طبقه بندی شده بوده بر اساس سن و جنس و بقیه جنبه ها و به همین دلیل است که ما در دنیای امروز دنبال ازدواج برابر هستیم.

 

معنی ازدواج برابر این هست که نسبتا همه چیزتون باید با هم برابر باشد.

 

از سنتان گرفته که بین بیست تا چهل سالگی بیشتر از پنج یا هفت سال فاصله را اصلا توصیه نمی کنم تا حتی زیباییتون.

 

بیخودی نروید دنبال یک زن بسیار زیبا، وقتی که خودتون زشتید مثل بنده.

 

اشکال کارتون در این است که بعد از سه چهار ماه می گویند که هرچه سیب سرخ است مال دست چلاغ است. 

 

به همسرتون توجه می شود و او گرفتاری هایی پیدا می کند شما حرص می خورید و بدبختی پیدا می کنید.

 

در هیچ زمینه ای دنبال آدم متفاوت در این مورد نروید. 

 

ازدواج، ازدواج برابر است امروز دوتا بال برابر یک پرنده است یا دوتا پرنده هستند که بتوانند بال در بال هم در آسمان ها پرواز کنند.

 

دنبال ازدواج نابرابر نروید که از پا در می آیید. یعنی اینجا اصلا جایش نیست.  تمام شده دورانش.

 

سیستم بر اساس نابرابری کار نمی کند.

 

مانند دو چرخ اتوموبیلی که اگر برابر نباشد، گرفتاریست و یادتان باشد که بیخودی فکر نکنید مانند گذشتگان که در ازدواج آدم باید کم بدهد و زیاد بخرد. در گذشته ها سن را کم می کردند و اوضاع رو عوض می کردند تا بتوانند کسی را به دست بیاورند.

 

فرض این بود که بعد از اینکه ازدواج کردند دیگر تمام شده، قسمت بوده و همین.

 

اما، متاسفانه در دنیای امروز پشت ازدواج نوشته شده بعد از فروش پس گرفته می شود؛ حتی اگر کاملا مصرف شده باشد.

 

حتی، من پیشنهادم این است که عیب و اشکالاتتان را ده بیست درصد هم بیشتر نشان دهید که دیگر راحت باشید، همین است.

 

یادتان باشد آدم خوشبخت کسی است که مردم او را بدتر از چیزی می دانند که هست.

 

آدم بدبخت و گرفتار کسی است که مردم او را بهتر از چیزی می دانند که هست.

 

بنابراین، اینقدر کوشش نکنید که بگید من از این بهترم. بعدا می خواهید چه خاکی تو سرتون (ببخشید) بکنید.

   

2) شباهت ها و تناسب ها

  به دنبال شباهت ها و تناسب ها یا همگن بودن ها بروید.

 

در اصول کلی و اساسی باید شبیه و مانند باشید. در گذشته ازدواج را اقتران میگفتند.

 

یعنی قرین و قرینه. نزدیک شبیه و مانند.

 

یک دفعه کار عجیب و غریب نکنید. یک مرتبه نروید یک کسی را درست عکس خودتون انتخاب کنید و فکر کنید که حالا ترکیب ما درست شد.

 

ترکیبتون درست شده ولی یک حرف دیگری راجع به این ترکیب می زنند.

 

و به همین جهت است که مواظب تناسب ها باشید. از زمینه های مختلف و جنبه های مختلف.   

 

3) برای همدیگر جذاب باشند ( زیبایی عادی میشود ولی زشتی هرگز عادی نمیشود)

در ارتباط با زیبایی و ظاهر، مطمئن باشید کسی را که می خواهید با او ازدواج کنید "physically you are attractive"  اصلا هم گوش به حرف بزرگسالان ندهید که قیافه عادی می شود.

 

راست میگویند قیافه زیبا بعد از یک مدتی عادی می شود تا حدی.

 

اما قیافه زشت هیچ وقت عادی نمی شود.

 

بنابراین، فریب یک چنین بازی ای را نخورید.

 

زشتی از نظر شماست اگر یک کسی را از نظر فیزیکی بهش جذب نیستید، کشش ندارید زور بیخودی نزنید دعا نخوانید مواد استفاده نکنید. که انشالله بعدا میشه.

 

نه، اوضاع در این موارد معمولا بدتر میشه که بهتر نمیشه. بنابراین مطمئن باشید که در ظاهر این آدم را می پذیرید.   

 

4) شباهت خانواده ها (ترکیب خانواده ها به هم بیایند)

  درست است که شما دونفر ازدواج می کنید، اما هم ریشه در خانواده دارید هم بسیاریتون ساقه و شاخه و برگ در خانواده دارید.

 

نگاه کنید که ترکیب خانواده ها به هم بخورد.

 

برخی از خانواده ها به هم نمی خورند با وجودی که میتوانند ایرانی باشند، و با وجودی که می توانند در بسیاری از زمینه ها مانند هم باشند.

 

مهم این است که این دو خانواده در یک اصولی شباهت هایی با هم دارند.  

 

5) پایگاه اجتماعی شبیه داشته باشید!

 لایه و طبقه اجتماعی یا  Social Status، آن پایگاه اجتماعی است که معمولا به ثروت شما، مقام شما و به درآمد شما و ترکیب آنها مرتبط است.

 

این مساله مهم است.

 

مطالعات در آامریکا نشان می دهد که یکی از چهار عامل ازدواج و طلاق مساله لایه و طبقه اجتماعی است که قرار است در آن دونفر شبیه و مانند باشند. 

 

6) جهان بینی ها شبیه باشد

  برخی از اوقات شما با یک کسی بیرون می روید.

 

شما آدم مهربونی هستید مردم را خوب می دونید. آدم صاف و صادقی هستید.

 

او یک آدمی است که معتقد است دنیا یک دزد بازار است. یک فریب و دروغ بزرگ است. شما کارتان تمام است.

 

اصلا دنبال این بحث ها نروید که حالا کی میخواد راجع به مسایل فلسفی بحث کنه.  نه. مسائل فلسفی آخر کار شما را از پا در می آورد.

 

نگاهی که به دنیا می کنید شبیه و مانند باشد.

 

مردم را، طبیعت را، ارتباط با آن را، حیوان را، گیاه را، غذا را، به نوعی در دیدگاه فلسفی خودش، در نگاه خودش و جهان بینی خودش در آن، بینش خودش، مانند شما باشد.

 

این تفاوتها بعدا میتواند کار دستتان دهد و احساس بدی را برایتان به وجود بیاورد که با دشمن و مخالفتان .

 

مخصوصا بسیاری از ما که زمینه های ایدئولوزیک داریم و قصد من از ایدئولوژیک، یک مجموعه از باورهایی است که معمولا از یک سیستمی می آید که در آن پر از تضاد و تناقض و راست و دروغ با هم است.

 

ولی ما همه را می بلعیم برای اینکه چاره ای جز این نداریم و فرصت انتخاب و تقسیم را نداریم بعدا آنجا گرفتارتان می کند.

 

7) باورها و اعتقاد های مشابه ( مذهب و فرهنگ )

نظام باورها و اعتقادات بر می گردد به مسایل مذهبی و ترکیب این دو به نظر من مساله مذهب و فرهنگ را مطرح می کند.

 

درست است که آدم ها با مذاهب و فرهنگ های مختلف می توانند ازدواج کنند و بنده هم نه می گویم نمی توانند و نه حرفم این است که بد و غلط است.

 

ولی روزی که شما با کسی که خارج از مذهب و فرهنگتون باشد، ازدواج می کنید؛ خودتان را به زحمت و خطر بسیار انداخته اید.

 

یعنی درست مانند کسی می مانید که به مجرد اینکه سوار اتوموبیل می شوید سرعت اتوموبیل شما شصت-هشتاد مایل است، احتمال دارد در برخی مواقع کمتر باشد، اما اینکه جریمه بگیرید و تصادف های سنگین بکنید فراوان است

 

به همین جهت است که من فکر می کنم در حالی که این مسایل جنبه استثنای خودش را دارد؛ ولی اصولا وقتی که به آمار و ارقام نگاه می کنید و به روابط علت و معلولی نگاه می کنید که بالاتر از مفهوم آماری است؛ شما کاملا می توانید ببینید که روزی که آمدید با کسی ازدواج کردید که مذهب و فرهنگش با شما متفاوت است، اشکالات و گرفتاری های بسیار دارید.

 

مگر اینکه شما نخواهید با آن آدم واقعا در بیامیزید.

 

چون بنده این نکته را عرض کنم که شما به نظر من می توانید پنج جور ازدواج کنید.

 

یکی اینکه فقط ده بیست درصدتون با آن آدم شریک است، یکی چهل درصد/ یکی شصت درصد / و یکی هشتاد درصد و یکی صد درصد.

 

ازدواج سالمی که پایدار می ماند این ازدواج است ولی اگر شما آمدید با کسانی که تفاوتهای زیاد دارند ازدواج  کردید شما در حقیقت قبول کردید که در این زمینه ها چهل درصد ما کاری به کار هم نداریم و اینجاست که یک خطر جدی در این خلا و فضا وجود دارد که همیشه می تواند به وجود بیاید.

 

به همین جهت است که بنده یک توصیه ای دارم که، کاری را که نمی خواهید تمام کنید/ نمی توانید تمام کنید / نباید تمام کنید/ را اصلا شروع نکنید!

 

بنابراین، روزی که شما فرضتان بر این است که تفاوت مذهبی برای من با این ویژگی های مذهبیم می تواند مساله بیاورد/ خانواده من را خوشحال نمی کند / درگیری به وجود می آورد/ حمایت آنها را ندارم/ مخالفتشان را خواهد داشت/ وقتی با کسی آشنا می شوید که مذهبش متفاوت است، نزدیک نشوید.

 

چون اگر نزدیک شوید، برخی از اوقات دقیقا به خاطر اشکالاتی که با خانواده و فرهنگ یا مذهبتان دارید، به سمت آن آدم کشیده می شوید و در آغاز گرچه این ارتباط شما با آن آدم است، ولی بعدا چاقوی گرفتار کننده شما با او خواهد بود.

 

مخصوصا در فرهنگ ها و مذاهبی که با هم در حال تضاد هستند و تناقض یا به عنوان فرهنگ متقابل می شناسیم.

 

یا مذاهبی که با هم در طول تاریخ یا هم اکنون در جنگند. شما وقتی که تلویزیون را روشن می کنید و اخبار می آید، مساله خواهید داشت.

 

در حالی که در یک خانه نشسته اید و همدیگر را دوست دارید.

 

زیرا حوادث و اتفاقات، کاملا می تواند زندگی شما را به هم بزند.

 

در حالی که اصلا موضوع آن طرف دنیا ای بسا به شما ارتباطی پیدا نمی کرد، اگر مذهب و فرهنگتون متفاوت نبود.

 

بنابراین مهم است که مواظب این تفاوت ها باشیم.

 

8) وحدت در هدف و مسیر 

شما باید مطمئن باشید که با او می خواهید به یک جا بروید و نه تنها وحدت در هدف ها است، بلکه وحدت در راه است. 

 

یعنی شما هر دو می خواهید به ساندیگو بروید و هر دو احتمالا می خواهید از طریق هواپیما بروید.

 

اگر قرار باشد حتی هدفتان مشترک باشد، اما راهتان جدا باشد، سخت می توانید گیر و گرفتار باشید. 

 

9) توانایی ارضای احتیاجات جسمی و روانی یکدیگر را داشته باشید

  موردی که بسیار مهم است مساله احتیاجات است!

 

چه فیزیکی چه روانی و چه اجتماعی ولی طریقه ی ارضا آنها مهمتر است

 

یعنی شما باید مطئن باشید که توان این را دارید که نیازهای یکدیگر را به بهترین صورت ممکن برآورده کنید، و همینطور که عرض کردم این عامل بعدا نشان می دهد که در زندگی زناشویی نقش بسیار مهمی دارد.

 

اگرچه در وقت آشنایی و ازدواج اهمیت کمتری دارد، عملا در وقت زندگی زناشویی، زن و شوهری که بتوانند نیازهای فیزیکی، روانی، اجتماعی همدیگر را حل کنند و جوابگو باشند احتمالا امکان دوام و بقای بیشتری دارند.

 

10) می توانید با هم ارتباط برقرار کنید (دنبال موضوع برای صحبت نمی گردید)

 بسیاری از ما اصلا گفتگو بلد نیستیم و چون نمی خواهم وارد بحث ایشان بشوم همینقدر اشاره می کنم که مساله Communication اصل و اساس رابطه یا Relationship  است.

 

یعنی رابطه یا Relationship با مفهوم ارتباط یا Communication در حقیقت کامل می شود.

 

و بسیاری ازمردم هستند که در این زمینه مشکل دارند.

 

هم باید مسایل را حل کرد، هم باید شما مطمئن باشید که می توانید با یک آدم ارتباط برقرار کنید.

 

بنده توصیه ام همیشه به دوستان این هست که اگر با یک کسی چندین ده جلسه دارید می روید بیرون و از صبح ساعت هشت می توانید بروید بیرون و تا شب ساعت دوازده همچنان حرف برای گفتن و شنیدن دارید و وقتی احتمالا به خانه می رسید، تلفن را بر می دارید و همچنان با هم حرف می زنید کار ارتباط شما درست است حتی اگر پرت و پلا می گویید ولی اگر شما کسی هستید که می نشینید با هم صحبت کنید که خوب حال تو چطوره؟

 

تو چطوری خوبی؟خوب چه خبر؟ راستی دیدی امروز هم در خاور میانه بمب گذاشتن؟

 

آره بعد حالا راجع به بمب می گید. تو نظرت راجع به سناتور گری چیه. خوب خدایا موضوع دیگه چی؟

 

دیگه مساله الان چه هست. حالا نظرت راجع به فرماندار کالیفرنیا چیه؟ اگر یک همچین بد بخت و بیچاره ای هستید ول کنید قربونتون برم. اینجا جای شما نیست.

 

شما دوتا دنبال موضوع برای حرف زدن می گردید.

 

بدون Communication اوضاع خراب است.  برخی از اوقات هم Communication حرصتون را در می آورد.

 

یعنی آن آدم جوری حرف می زند که شما می خواهید خفه اش کنید. نکنید. ولش کنید بره دنبال کارش. او به درد شما و شما هم به درد او نمی خورید.  

 

11) دانش نزدیک  Knowledge

بین رهبر و رهرو حداکثر 30 واحد تفاوت در هوش وجود دارد. در ازدواج حداکثر 15 واحد تفاوت سطح دانش شما.

 

دانش را به مفهوم کلی اش میگیرم یعنی علم هنر و فلسفه Knowledge؛ به معنی عام کلمه هم می گیرم نه به معنی Science اش.

 

در ارتباط با هوش، مطالعات نشان می دهد که مساله رهبری بیشتر از سی واحد نمی تواند فاصله بین هوش رهبر و پیروانش باشد.

 

وگرنه گرفتاری پیدا می شود. در ازدواج پانزده درصد است.

 

بنابراین، اگر شما خیلی باهوشید که هستید چون اینجا تشریف دارید و او خیلی بیهوش است که نیامده اینجا به درد هم نمی خورید.

 

بنابراین، بهره های هوش اگر می بینید حرص می خورید که این خیلی خره!

 

کاری به کارش نداشته باشید. حالا پول دارد قصه دیگری است و مواظب باشید.

 

12) عاقل باشید (دارای سیستم استدلال در مورد مسائل مختلف باشید)

 بعد هم مساله عقل است. می دانید باور بنده این است که شصت درصد مردم دنیا عقل ندارند. به همین جهت است که ایرانی ها باهوشهای کم عقل اند.

 

به همین جهت که مساله عقل مطرح است مطمئن باشید که، آن آدم حداقل از آن چیزی که Rational Mind and Thinking  / یک سیستم Reasoning استدلال در گفتگوهایش هست وگرنه گرفتار خواهید شد و شما راه خودتان می روید و او راه خودش رو و هیچ وقت هم نمیدانید چگونه می توانید مسایل خودتون را طرح کنید و حل کنید.

 

13) وحدت نظر در روش پول در آوردن و خرج کردن

 مسائل مالی را جدی بگیرید.

 

نگاه مشابه به پول. پول، نه تنها پولتون بلکه پول در آوردنتون و خرج کردنتون.

 

بگذارید راحتتون کنم بنده باورم این هست که، دو عاملی که هم اکنون در جهان زندگی های زناشویی را بر هم می زند یکی دخالت اطرافیان است و دیگری پول. اصلا هم حرف های عجیب و غریب ایرانی را نزنید که پول خوشبختی نمی آورد .

 

بنده همیشه عرض کردم پول خوشبختی نمی آورد، علم هم خوشبختی نمی آورد.

 

نصف دانشمندان بدبختند.

 

پول خوشبختی نمی آورد، قدرت هم خوشبختی نمی آورد. نود درصد بزرگان سیاست بدبختند.

 

بنابراین بازی در نیاورید. پول هنوز از هر عاملی بیشتر خوشبختی می آورد.

 

قبولش کنید.

 

مطالعات نشان می دهد هر که پول بیشتری دارد، خوشبخت تر است.

 

پول به هر که می دهید اوضاعش بهتر می شود.

 

با پول می شود بدبختی ها را فروخت. با پول همه کارهای خوب را بهتر می شود انجام داد.

 

خیلی پول فایده دارد. به علاوه شما اگر نظرتان این است، پولهایتون را به من بدهید.

 

شما خوش بخت باشید. بگذارید من بدبخت باشم.

 

بنابراین بازی در نیاورید و مسایل مالی را جدی بگیرید.

 

همینقدر که تو مرا دوست داشته باشی من می توانم زیر همین آسمان هم با تو زندگی کنم وقربونتون برم من حالا یکی را پیدا کنید اینجوری باشه یه خانه اکی هم داشته باشد.

 

این را به این دلیل عرض می کنم که بنده فراوان از این پرت و پلا ها در کار روان درمانی شنیده ام، و می دانم که کار نمی کند و بعد هم کاملا می شود آشکار و پنهان دید.

 

چون پنهان است که چگونه آدم ها زندگی را بر هم می زنند به خاطر پول.

 

مساله پول مساله مهمی است دست کم نگیریدش. بعد هم یادتان باشد همه از صبح که بلند می شوند (بهتون بر نخورد) دنبال پول می روند. و بعد هم همه جا هم دارند از شما پول می گیرند.

 

معلمتان پول میگیرد. بنزین پول میگیرد. پزشکتان پول میگیرداما تنها مساله این نیست که پول دارد یا ندارد و شما پول دارید یا ندارید. مساله این است که نگاه تان به پول یکی باشد.

 

خرج کردنتان یکی باشد. وگرنه دمار از روزگار هم در می آورید.

 

بسیاری از خانواده ها هستند، که من وقتی بهشون میگم شما مشکل اقتصادی دارید قصدم این نیست که مشکل مالی دارید. نه پول دارند.

 

در خصوص نگه داشتنش خرج کردنش با هم دعوا دارند، تا آنجا می تواند مساله باشد که جان همدیگر را بالا می آورند.

 

شما می دانید یکی از چیزهایی به نظر من تنفر در خانم ها به وجود می آورد این است. یک درصد بالایی از ما مردم از اینکه نیازمند باشیم بسیار رنج می بریم و احساس بد میکنیم.

 

14) اولویت ها یا  Priority  

اولویت بندی در زندگی مشابه داشته باشید !

 

شما با کسی که می خواهید ازدواج کنید، مطمئن باشید که جدول ترجیهاتش مانند شماست.

 

مطالعاتی انجام دادند روی مردمان موفق و ناموفق در آمریکا و گفتند پنجاه چیز مهمتان را بنویسید. دیدند آدم های موفق و نا موفق، چهل و پنج تاشون مانند هم است.

 

اما تفاوتش این بود که در آدم های موفق، تحصیل، کار کردن، ورزش، روابط، تفریح، جز ده تای اولشان بود.

 

برای آدم های نا موفق این جز سی و پنج و چهل و چهل و دو بود و چون آدم ها روزی پانزده کار بیشتر انجام نمی دهند.

 

گروه اول هر روز کتابش را خوانده، هر روز کارش را کرده، گروه دوم پانزده سال است یک کتاب نخوانده، پانزده سال هم هست کار نکرده، اما باورش این است که انسان باید کتاب بخواند، کار بکند و ورزش بکند. برای اینکه جدول ترجیهات مهم است!

 

معلوم است شما با هر کس حرف بزنید، باهاش موافقید.

 

مهم این است که روز اول کار اولش است یا کار دومش . First thing First 

 

اگر با هم متفاوتید گرفتاریست . شما بگویید که تو اهل ورزشی؟ بله. ولی کجاست ورزش در زندگی تو.

 

هرروز است. هر وقت انشالله بیکار شدی است وقتی رفتیم سفر است یعد از اینکه بچه ها بزرگ شدن رفتن است.

 

خوب اینها مطالبش با هم متفاوت است. بنابراین جدول اولویت ها و ترجیهات بسیار اهمیت دارد.  

 

15) راستگویی و صداقت

"عشق بدترین راست ها را بازگو می کند" اگر در زندگیتون نمی توانید راست بگویید و راست بشنوید کارتون تمام است!

 

عشق بدترین راست ها را می گیرد، هضم میکند، جذب میکند و دفع میکند! یادتان باشد ما به دو دلیل اصلی دروغ می گوییم.

 

یکی اینکه آسیب کودکی خوردیم و به این نتیجه رسیدیم هر وقت از ما چیزی می پرسند باید فکر کنیم که چه باید بگوییم نه اینکه چه هست و دوم اینکه وحشت از تنبیه است یعنی علتش ترس است.

 

هر کسی که بترسد می تواند دروغ بگوید.

 

و بنابراین، اگر شکل راستگویی دارید و فکر می کنید باید پنهان کنید و سیاست داشته باشید تو زندگیتون از پا در می آیید.

 

در نتیجه، مواظب مساله راست گویی باشید.

 

16) شباهت در فرایند تصمیم گیری (در خانواده چه کسی و چطور باید تصمیم بگیرد)

 خیلی از اوقات شما در خانواده هایی هستید که کاملا متفاوت عمل می کنید. یکی تصمیم می گیرد و بعد به شما اعلام می کند.

 

یکی اصلا جرات تصمیم گرفتن ندارد. یکی با شما مشورت می کند برای تصمیم گرفتن.

 

شما تصمیم می گیرید پنهانی عملی می کنید و اصلا می گویید کی بود کی بود من نبودم.

 

نمی دونم چی شد. نمی دونم کی خریده آورده کی برده؟

 

مواظب باشید که اگر در اینجا با هم متفاوتید می توانید گرفتاری پیدا کنید. اگر مانند هم به یک صورت و مسیر حرکت نمی کنید و تصمیم نمی گیرید.  

 

17) گذشته همدیگر را بدانید (کلیات، نه جزئیات)

در حالی که کلیاتش مهم است اما جزییاتش را نخواهید بدانید. مبادا بنشینید حالا قصه های قبلی ات را بگو!

 

چون هر کدام از این ها شما را گیر می اندازد و گرفتار می کند!

 

بنابراین، مطلبی که اهمیت دارد این هست که در حالی که از گذشته باخبریم و به نوعی گذشته می تواند آیینه ی آینده باشد در زمینه هایی اما درگیر جزییات نشوید و ضمنا بدانید بیشتر مردم دنیا کاری را که در گذشته کرده اند، اگر تغییر نکنند می توانند تکرار کنند.  

 

18) اتحاد نظر در مورد فرزندان (تعداد بچه ها و نحوه بزرگ کردن آنها)

در خصوص اینکه چند تا فرزند می خواهید. چه زمانی میخواهید چگونه می خواهید تربیت کنید و اصول تربیتی کجاست. یکیتون بلافاصله میخواهید بچه دار بشود.

 

یکی پنج سال دیگر میخواهد. یکی یک بچه می خواهد. یکی شش تا بچه می خواهد.

 

یکی دلش می خواهد که بچه ها با دیسیپلین ایرانی در امریکا بزرگ بشوند، یکی دیگه می خواهد بچه اش را یک جور دیگر بزرگ کند.

 

مطمئن باشید که توافق هایی در جهت کلی موضوع کودکانتان دارید.

 

19) اتفاق نظر در مورد محل زندگی

کار ، تحصیل و به نوعی محل زندگی.

 

بعضی ها تون دلتون می خواهید در امریکا باشید.

 

یکی دلش می خواهد برود ایران.

 

یکی می خواهد کار بکند ولی طرف مقابل دنبال کار کردن نیست.

 

شما دلتان می خواهد همسرتان حتما کار بکند.

 

همسرانی هستند که دلشان می خواهد زنشان اصلا کار نکند.  مطمئن باشید در اینگونه موارد که موضع های مهمی است ، صد در صد با هم توافق دارید و نسبتا این توافق را می توانید نگه دارید.  

 

20) چگونگی ارتباط با دوستان و خانواده 

یعنی مطمئن شوید که آن آدم در ارتباطش با عزیزانش، یا عزیزان شما، دوستانش و دوستان شما، یا دوستان مشترکتان، نگاهی ثابت و واحد دارد.

 

در غیر این صورت شما می توانید مساله و مشکل پیدا کنید و کوتاه کنم صحبت را، از آنجایی که باور من این است که این شناخت و آگاهی کمتر از شش ماه اصلا دست نمی دهد و تا با یک آدم اقلا پانصد ساعت  Face to Face 

 

چهره به چهره، که فقط یک سومش می تواند از طریق تلفن باشد که اتفاقا آن هم لازم است، روبرو نشوید به همه اینها نمی توانید دسترسی پیدا کنید.

 

بنده با کسی که قبل از شش ماه تصمیم به ازدواج می گیرد و کسی که قبل از پانصد ساعت عدد می دهم برای اینکه می خواهید این عدد را نه اینکه درست است اینها غلط مفید است به جای درست بی فایده.

 

پانصد ساعت وقت احتیاج است تا من و شما به این نتایج برسیم.

 

بنابراین، بین شش ماه تا هجده ماه باید تکلیف این کارها روشن بشود و اگر هم مشکلات و مسایلی هست باید حل کرد و اگر شک و تردیدی هم دارید بهتر است که از دیگران کمک بگیرید و یادتان باشد در اینگونه موارد برخی از اوقات دو ساعت یا چهار ساعت کار روان درمانی و یک تجزیه و تحلیلی که آیا واقعا مسایل و مشکلاتی دارید یا ندارید و این مسایل و مشکلات می توانند مساله باشند یا نباشند از نظر یک متخصص می تواند به یکباره چراغ سبز یا  قرمزی را برای شما روشن کند که خاطرتان آسوده باشد.

 

اما، با شک و تردید و دو دلی این کار را نکنید و یادتان باشد اگر شب عروسی تان  هم متوجه شدید که اشتباه کردید، یک تاکسی بگیرید و بروید.

 

مبادا بمانید.

 

علتش هم این است که بسیاری از شما همینقدر که با یک مرد و زنی رفتید بیرون و در یک رستورانی شما را دیدند، خیلی هاتون فکر می کنید که دیگر اسمتون روی هم خورده و دیگر چاره ای نیست و آبروی فامیل محترمتان می رود.

 

قربونتون برم اگر دیدید اشتبار شده برگردید! علتش هم این است که اگر در آغاز متوجه اشتباهتان شدید و ادامه دادید آنوقت با بچه و گرفتاری های دیگر می توانید از پا در بیایید

 

بنابراین، در زندگی اصلا گوش به این حرف ندهید که با گذشت زمان اوضاع درست می شود.

 

اوضاع باید درست بشود و شما آن را همچنان درست نگه دارید.

 

اوضاع درست نمی شود اگر از آغاز اشکالاتی دارد.

 

بنابراین، مطمئن باشید که آمادگی را برای ازدواج دارید و یادتان باشد که برای انسان سالم به نظر می رسد که همچنان داشتن زندگی زناشویی و ازدواج احتمالا بهترین است.

 

در آخر به یاد داشته باشید

 

موارد فوق در فاصله زمانی حداقل 500 ساعت در 6 تا 18 ماه و فقط یک سوم آن می تواند تلفنی باشد

 

 با شک و دودلی ازدواج نکنید

 

اگر شب عروسی هم متوجه اشتباه شدید برگردید

 

بعضی مواقع با 2 تا 4 ساعت روان درمانی می توان چراغ سبز یا قرمزی را مشخص کند که خیلی کمک میکند.

 

جمع بندی:

 

برای یک ازدواج موفق باید ملاک های انتخاب همسر را به درستی بشناسیم و اسیر احساسات و عشق نشویم.

نخستین ملاک برابری در سن و زیبایی است. سعی کنید هیچ گاه دنبال ازدواج نا برابر نروید. همیشه ویژگی های منفی تان را بیست درصد بیشتر از آنچه هست نشان دهید و ویژگی های خوب تان را بیست درصد کمتر از آنچه که هست.

ملاک دوم شباهت ها و تناسب هاست. در اصول کلی و اساسی باید شبیه و مانند همدیگر باشید.

ملاک سوم این است که باید برای هم جذاب باشید. چرا که ظاهر طرف مقابل هیچ گاه عادی نخواهد شد.

ملاک چهارم شباهت خانواده هاست. خانواده ها باید با هم، هم کفو باشند.

ملاک پنجم باید پایگاه اجتماعی شبیه هم داشته باشید. پایگاه اجتماعی معمولا به ثروت شما، درآمد شما و ترکیب اینها مربوط می شود.

ملاک ششم این است که باید جهان بینی تان شبیه همدیگر باشد. تفاوت در دیدگاه های فلسفی را جدی تلقی کنید و به سادگی از کنارش نگذرید.

ملاک هفتم باید باورها و اعتقادات مشابهی داشته باشید. از نظر مذهبی و فرهنگی هم کفو باشید.

ملاک هشتم در هدف و مسیر وحدت داشته باشید. برای رسیدن به یک هدف و از یک مسیر مشخص و واحد گام بردارید.

ملاک نهم توانایی ارضای نیازهای جسمی و روانی همدیگر را داشته باشید.

ملاک دهم به راحتی می توانید با همدیگر صحبت کنید و به دنبال  موضوع خاصی نمی گردید.

ملاک یازدهم دانش نزدیکی دارید. بهره ی هوشی طرف مقابل را بسنجید و سعی کنید نهایت اختلاف هوشی تان 15 واحد باشد. چرا که بیشتر از این مشکل ساز خواهد شد.

ملاک دوازدهم اینکه عاقل باشید و در مورد مسائل مختلف استدلال کنید.

ملاک سیزدهم درباره ی نحوه ی به دست آوردن پول و نحوه ی خرج کردن آن وحدت نظر داشته باشید.

ملاک چهاردهم اولویت هایتان در زندگی مشابه باشد. مطمئن باشید که جدول ترجیحاتش مثل شماست.

ملاک پانزدهم راستگویی وصداقت داشه باشید.

ملاک شانزدهم درفرایند تصمیم گیری شباهت داشته باشید؛ اینکه در خانواده چه کسی تصمیم می گیرد و چطور تصمیم می گیرد.

ملاک هفدهم گذشته ی همدیگر را بدانید. منظور این است که از گذشته همدیگر، تا حدی که حس می کنید در آینده مشترک تان تاثیر می گذارد، اطلاع داشته باشید. نه اینکه روابط گذشته تان را هویدا کنید.

ملاک هجدهم درباره ی فرزندان تان اتحاد نظر داشته باشید. اینکه چه تعداد فرزند می خواهید در چه زمانی و نحوه ی تربیت آنها به چه شکل خواهد بود.

ملاک نوزدهم درباره ی محل زندگی اتفاق نظر داشته باشید.

ملاک بیستم درباره ی نحوه ی ارتباط با خانواده و دوستان به توافق برسید.

 

تا چه حد با ملاک های انتخاب همسر آشنایی دارید؟ آیا برای انتخاب همسرتان در این زمینه تحقیق کرده اید؟

55 نظر
  • بهروز جولای 3, 2018

    سلام خیلی تشکر
    از اینکه اقای دکتر رک و بی پرده و قاطع بیان میکنن خیلی سپاسگزارم
    و به قول خودشان برای طی مسیر میانبر، بعد از پسند کلی و ظاهری (در مورد طرف مقابل و خانواده) رفتن به پیش روانشناس و دادن آزمون پنج عاملی قبل از ازدواج خیلی موثر است.

  • سینا آگوست 5, 2018

    سلام، خسته نباشید، خانواده من هم پدری هم مادری خیلی شک دارن ینی منو میبینن میگن این دختره میخواد گولت بزنه و این دختره خرابه و این دختری ک تو معلوم نیس از کجا پیدا کردی معلوم نیس چیه خانوادش چی هستن دختری ک تو پیدا کنی هرزه هست و اینا گشنه هستن عقد کردی فرداش مهر میزارن اجرا و خیلی چیزای دیگه ک واقعا بهم بر میخوره ولی چیزی نمیگم (بعضی وقتا هم میگم ولی چی بگم بهشون با این طرز فکرشون) خودمم موندم ی ساله این چیزا میکنن تو سرم چیکار کنم

  • moshaverebama اکتبر 1, 2018

    معیارهای انتخاب همسر مناسب از دیدگاه روانشناسی

    همه ما به‌عنوان موجودات اجتماعی، میل ذاتی و عمیقی به پیدا کردن یک فرد مناسب برای ازدواج داریم تا مابقی زندگی‌مان را با او سپری کنیم. همان‌طور که می‌دانید فیلم‌ها و زنجیره‌های تلویزیونی به‌طور یکسان این پدیده را به شکل خیالی و آرمانی نمایش می‌دهند. اما ما در مورد انتخاب همسر مناسب و یا شریک زندگی ایده آل واقعاً چه چیزی می‌دانیم؟ امروزه روانشناسی رمز و رازی که بسیاری از قلب‌ها و ذهن‌ها را در سراسر دنیا برای فهم اینکه واقعاً چه چیزی عامل تفاهم دو نفر در یک رابطه می‌شود را آشکار کرده است.

  • یکتا نوامبر 13, 2018

    سلام ممنون از گفته هاتون من برای ازدواج مشکل خاصی ندارم ولی همیشه تا موضوع جدی میشه خیلی میترسم و دوست دارم کناره گیری کنم الان هم یه خواستگار نسبتا خوب دارم اما خیلی دودل هستم میشه راهنماییم کنید

  • سمیرا دسامبر 7, 2018

    خیلی خوب بود به جز سه مورد!

    – اختلاف سن میتونه از 2 تا 7سال باشه نه 5تا 7 سال اینطوری خیلی دایره انتخاب محدوده.

    – فک نمیکنم بهره هوشی اینقدر اهمیت داشته باشه چون هوش میتونه اکتسابی هم باشه یه تفر ریاضیش خوبه اون یکی هنرش مکملن

    – گذشته به نظرم میگفتن لازم نیست دونستنن گذشته ریز باشه مثلا اگه فرد قبلا یه عشقو تجربه کرده لزومی نداره طرف بدونه کی بودی کی بود چه طور بوده!

  • سمیرا دسامبر 7, 2018

    خوب بود به جز سه مورد

    -سن از دوسال تا 7 سال
    5تا 7 سال خیلی دایره انتخابو محدود میکنه

    -بهره هوشی زیاد مهم نیس چون توان هوشی متفاوته یکی آی کیو داره یکی ای کیو یکی ریاضیش خوبه یکی هنرش همه توان هوشی دارن فقط فرق دارن و این فرق مکمل هم میتونه باشه

    – گذشته فرد زیاد مهم نیست مخصوصا اگه تحربه عشقی آتشین باشه

  • م.ش. دسامبر 18, 2018

    خانواده خیلی خیلی مهمه . من و شوهرم خانواده خوبی نداریم.

    خانواده من عاشق فرزند پسر هستند و از دختر متنفرند . مادرم همیشه به من میگه زمانی که تورا باردار بودم میخواستم تو را سقط کنم . مادرم میگه اصلا دختر دوست ندارد. مادرم خیلی به من ظلم کرده است . نگذاشت من لباس عروس بپوشم . نگذاشت آرایشگاه بروم . جهاز دست دوم بهم داد. ولی برای برادرم بهترین جشن را گرفتند و زن برادرم بهترین آرایشگاه رفت . و به برادرم خانه بزرگ دادند .
    از بچه گی مادرم بین من و برادرم فرق میگذاشت.
    الان افسردگی شدید دارم.

    خانواده شوهرم خیلی توی خانوادشون طلاق زیاده . مادرشوهرم چهار تا عروس طلاق داده است. دو برادرشوهر معتاد داشتم . کل فامیلشون با هم قهرند.
    فامیلشون به خاطر ارتکاب جرم توی زندان هستند. آدم های بددهنی هستند. با هم دعوا میکنند .
    کلا خانواده شوهرم نرمال نیستند.

    الان هم خانواده خودم به خاطر تبعیض بین فرزند پسر و دختر و هم خانواده شوهرم به خاطر بی بندو باری .
    باعث شده افسردگی شدیدی داشته باشم.
    خیلی خستم . همیشه گریه میکنم . خیلی احتیاج به مشاوره دارم . ولی فکر نکنم حالم خوب بشه . چون چیزی را نمیشه تغییر داد.

    • پاسخ ادمین به م.ش. دسامبر 20, 2018

      ببینید دوست عزیز، مشاور قرار نیست زندگی ما رو تغییر بده، ما میریم مشاوره که یاد بگیریم در کنار تمام مشکلات و کم و کاستی ها چطور زندگی نرمالی داشته باشیم و چطور رفتار کنیم که کمترین آسیب روحی رو به خودمون و اطرافیان مون وارد کنیم.
      به نظرم در رفتن به مشاور هیچ تردیدی نداشته باشید. مشاور خوبی رو در شهر خودتون پیدا کنید و حتما همراه همسرتون جلسات رو پیگیری کنید. براتون آرزوی آرامش می کنیم.

  • عسل دسامبر 21, 2018

    سلام . ممنون بابت مطلب خیلی خوبتون من با آقایی آشنا شدم که همه این شرایط و داره اما من 8 سال بزرگترم و این خیلی برام مهمه الان با هم خیلی خوبیم عاشق همیم اما من واقعا از این قضیه می ترسم می تونیم با هم ساعتها در مورد هر موضوعی حرف بزنیم سطح خانواده و تحصیل و ثروت مون یکیه هر دو از لحاظ قد و هیکل به هم میایم و مورد پسند همدیگه ایم اما مشکل سن خیلی برام بغرنج شده لطفا راهنماییم بفرمایید پزشک زنان بهم گفته یائسگیت و تا 55 سالگی می تونی به تاخیر بندازی . و یه پزشکی تو موسسه رویان که دوستمه گفت تا دو دهه دیگه دیگه زنا یائسه نمیشن و با عملای زیبایی می تونی خودت و جوون نگه داری و حتی به جای اینکه حامله بشی از رحم اجاره ای برای دنیا اوردن بچه هات استفاده کنی اینجوری شکسته نمیشی . ولی با این اوصاف نمی دونم کار درستیه یا نه

    • پاسخ ادمین به عسل دسامبر 27, 2018

      سلام

      دوست عزیز نمیشه به خاطر اختلاف سنی ویژگی های مثبت طرف مقابل رو نادیده گرفت، همون طور که نمیشه از اختلاف سنی چشم پوشی کرد. در کنار پذیرش عمومی، عرف و هر چیز دیگه ای، این خود شما هستین که باید با این قضیه کنار بیایین و با هم به تفاهم برسین. با مشاوره ی حضوری حتما توانایی و قدرت تحلیل بهتر یپیدا خواهید کرد. براتون آرزوی خوشبختی و آرامش داریم.

    • پاسخ Sahar به عسل ژانویه 23, 2019

      از الان استرس پیری گرفتی یکم که بگذره که چهارتا متلک بشنوی و یکمم شوهرت سردتر بشه کلا افسرده و بدون اعتماد بنفس میشی خودت این وسط داغون میشی بازم میل با خودتا اما فکر نکنم عاقبت خوبی داشته باشه

  • Maryam ژانویه 12, 2019

    وقت بخیر ممنون از صحبت خوبتون و اطلاعاتی ک دراختیارماگذاشتین. من 3ماهه ک نامزدکردیم قبل ازاونم حدود 4ماه اشنایی زیرنظرخونواده داشتیم. این اقاچنان اشتیاقی برای دیدن من نداره ترجیح میده هفته ای نهایت دوبار هموببینیم و توجیح کارشون اینه ک ماعقدنکردیم و این باعث میشه من کمتربیام بخاطراحترام ب بزرگترا. ابرازعلاقه باتلفن و پیاموداره و هروقتم میادگل یاهدیه ای برام میاره ولی من خیلی ازاین موضوع ناراحتم. میترسم ک عقد کنیم همینطورباشه. لطفامیشه کمکم کنین

    • پاسخ ادمین به Maryam ژانویه 14, 2019

      ممنونم از محبتت

      مریم عزیز اگر شما محرم هستین و توی این مدت هفته ای دو بار همدیگه رو ملاقات می کنید به نظرم خیلی هم نباید سخت بگیرین.
      اگر نحوه ی رفتار نامزدت در ملاقات حضوری گرم و صمیمی هست و میتونه کاملا بهت ابراز محبت کنه و سیرابت کنه، جای نگرانی نیست. اما اگر توی اظهار محبت هم کم میذاره و تو خلا عاطفی ات پر نمیشه به نظر میرسه که نیاز های عاطفی شما متفاوته با هم. بهتره یک بار به طور کاملا جدی در این زمینه باهاش صحبت کنی و بگی که توقع تو از یک رابطه ی گرم و صمیمانه چیه. اگر درک کرد و بهت حق داد و توی رفتارش تغییری حس کردی که هیچ ولی اگر تاکید کرد که رفتارش درسته و چیزی کم نمی ذاره به نظرم بهتره با یک مشاور در خصوص نیازهای عاطفی تون صحبت کنید البته توی همین دوران نامزدی نه بعد از عقد.

  • علی منافی آذر ژانویه 28, 2019

    همه مواردی که عرض کردین را قبول دارم. ولی در مورد بعضی مسائل باید بیشتر دقت شود. برای مثال فهمیدن گذشته. از نظر من فهمیدن گذشته شامل زندگی خصوص طرف نباید باشد. چون ذات انسان طمع کار بوده و کاشف تمام جزئیات میشود. من خیلی از افراد را دیدم که از همین جزئیات شروع کرده و در نهایت به کلیات رسیده و باعث جدایی شده است. و یک مورد دیگر هم باید هر دو طرف در یک مسیر قرار بگیرند. منظور از مسیر یعنی اهداف مشترک داشته باشند.
    من خیلی مقالتونو دوست داشتم. واقعا عالی بود. خیلی ممنون از پستتان

  • محمد فوریه 9, 2019

    سلام ممنون از اطلاعات خوبتون
    سوالی داشتم اونم اینه که آیا ازدواج با دختری که 5 سال باهاش دوست بودی و از همه ی جزئیات گذشته تو خبر داره میتونه درست باشه ؟ بنده بیشتر از 5 ساله با دختری دوستم و چیزهایی رو که نباید میگفتم درمورد گذشته خودم بهش گفتم و میدونه و من هم از اون میدونم اون میدونه قبلا با کسی ارتباط داشتم و من میدونم با کسی ارتباطی نداشته و کمی هم رو ها به هم باز شده ولی میگه فقط خودت برام مهمی و بگم کمی هم از نظر خانواده و سطح زندگی باهم متفاوت هستیم .ویژگی خوبی که داره اینه که تو تمام شرایط سخت همراهم بوده و تنهام نذاشته .ایا این میتونه یک ویژگی خوب بحساب بیاد برای ازدواج ؟

    • پاسخ ادمین به محمد آوریل 10, 2019

      سلام
      در روابط دوستی معمولا یک سری مسائل خصوصی عنوان میشه که گاهی ممکنه در آینده مشکل ساز بشه، اما این یک امر نسبیه نمیشه به همه روابط و همه آدمها تعمیم داد. اگر به طور جدی میخوایید که برای ازدواج با این فرد اقدام کنید، تمام شرایط رو یک جا در نظر بگیرید.، خانواده ها، مسائل مالی، ویژگی های فردی و غیره. با یک مشاور هم حتما صحبت کنید. اگر این فرد در طی 5 سال خودش رو به شما اثبات کرده، میشه روی ازدواج و یک زندگی نرمال جدی تر فکر کرد.

  • زهرا مارس 11, 2019

    سلام
    ممنون از مطالب بسیار مفیدتون
    من با یه آقایی حدود یکسال هست که آشنا شدیم
    خیلی همدیگه را دوست داریم
    ولی من از ازدواج با ایشون میترسم چون بعضی موارد هست که فکر میکنم مشکل ساز باشه
    اول اینکه من از لحاظ مالی استقلال کامل دارم و همیشه در رفاه بود ولی ایشون خیلی مشکل مالی داره و همینطور سطع مالی خانواده هامون خیلی متفاوت
    و مشکل دیگه اینکه سطح تحصیلات ایشون خیلی از من پایینتره
    البته آدم باهوشیه و کم و بیش مطالعه هم داره
    بقیه موارد هیچ مشکلی نیست
    لطفا کمکم کنید چه کنم

    • پاسخ ادمین به زهرا آوریل 10, 2019

      سلام
      دوست عزیز اول باید این نکته برای شما روشن بشه که ازدواج ایده‌آل که در اون همه چیز طبق خواسته شما جلو بره وجود نداره. در اغلب روابط آدم‌ها یک سری نقص‌ها، کم و کاستی ها دارن. این شما هستین که باید تشخیص بدین که با وجود این اختلاف‌های مطرح شده آیا ویژگی های مثبت این آدم در حدی هست که بشه باهاش یک زندگی نرمال رو ساخت یا خیر؟ بی شک شما هم یک سری ویژگی دارین که ممکنه مورد پسند این آقا نباشه. تفاهم یعنی همین که با وجود اختلاف ها بتونیم یک رابطه سازگار رو داشته باشیم. حتما به یک مشاور مراجعه کنید. در طی چند جلسه مشاوره که با حضور این آقا تشکیل میشه میتونید روشن تر به آینده این رابطه فکر کنید و تصمیم بگیرید.

  • هادی مارس 16, 2019

    سلام جالب بود ممنونم. من بعد از کلی دنگ و فنگ و مشاوره های مختلف واشنایی کامل باطرفم وحتی کشش روحی روانی که بهم داریم تو اون مواردی که گفته شد به جز یکیشون کاملا تطبیق دارم با طرفم .به جز ظاهر .که اونم همیشه معمولی میاد به نظرم . لطفا کمک کنین؟؟؟

    • پاسخ ادمین به هادی آوریل 10, 2019

      دوست عزیز، گمون نمیکنم هیچ مشاوری در هیچ کجای دنیا درباره ظاهر موجه یا نا موجه فرد مورد نظر شما بتونه راهنمایی تون بکنه. این یک مورد شخصیه. خودتون باید ببینید میتونید یک عمر با حال خوب در کنار این فرد زندگی کنید یا نه. آیا در لحظه های عاشقانه، لحظه های تلخ، لحظه های شادی و …. میتونید به عنوان یک فرد ایده آل نگاهش بکنید و از حضورش لذت ببرید یا خیر. آیا اون رو مقایسه نخواهید کرد؟ آیا به این فکر نخواهید افتاد که کاش همسر زیباتری داشتم؟ زمانی که با صداقت به این سوالها جواب دادین میتونید انتخاب درست تری داشته باشین.

      • پاسخ هادی به ادمین آوریل 12, 2019

        واقعیت اینه که من از لحاظ شخصیتی ادم ایدهال گرا هستم وکمی شخصیت وسواسی دارم . حال اینکه مشاورا اغلب میگن این حساسیتت برمیگرده به شخصیت وسواسیت . از طرفیم شنیدم میگن هرچقدرم همسرت زیبا باشه باز بهش عادت میکنی و دنبال مورد زیباتری و خواه ناخواه مقایسه خواهی کرد .نظرتون راجع به اینها چی هست؟

  • گیلدا آوریل 8, 2019

    حدودا 10 ساله ی خواستگاردارم، البته فقط سالی ی بار ی زنگی میزنن میگیم نه میرن، پسره خوبیه ولی من از هر لحاظ ازش سرم، سه تا انگشت نداره و قدش کوتاهه، ولی پولداره و شغلش بد نیست نه پولدار آنچنانی، در شرف 28 سالگی ام خواستگار زیاد دارم ولی هیچکدام خوب نبودن فقط شغلشان خوب بوده از لحاظ ظاهر و فرهنگ به هم نمی امدیم مادرم ميگه باهاش صحبت کن شاید نظرت عوض شد اما من اصلا نميتونم آخه هیچ شباهتی به ملاکهای من نداره، ملاکهام بسیار منطقی هستن و اصلا رویا پردازانه نیستن، مامانم ميگه شاید هیچ وقت هم کفوت پیدا نشه، با همین ازدواج کن که دوستت داره، اما من ناراحت میشم چرا باید زن پایین تر خودم بشم درسته آدم خوبیه و مشکل مالی نداره ولی نقص جسمانی داره، قد کوتاه هست، خانواده بی فرهنگی داره، نميدونم چکار کنم؟

    • پاسخ ادمین به گیلدا آوریل 10, 2019

      شما یک فرد بیست و هشت ساله ی عاقل و تحصیل کرده هستین. در دوره ای زندگی می کنید که سن ازدواج بالا رفته. پس 28 سالگی نباید باعث ترس شما بشه. نباید از ترس اینکه شاید دیگه شوهر گیرم نیاد به یک ازدواجی تن بدین که دلخواه تون نیست.
      اینکه یک نفر نقص جسمانی داشته باشه قطعا حقی رو ازش ضایع نمی کنه در امر ازدواج. اما خب هر کس سلیقه ای داره و ملاک هایی برای ازدواج.
      قرار نیست شما با این طرز تفکر که از ایشون سر تر هستین مجبور به چنین وصلتی بشین.
      در ثانی به نظر نمیرسه این آقا هم چندان خواستگار مصری باشن. چون توی ده سال فقط به زنگ زدن و نه شنیدن اکتفا کردن. با تقویت اعتماد به نفس و عزت نفس حتما می تونید نتیجه بهتری بگیرین. خب اگر هم کفو شما پیدا نشد اتفاق خاصی هم نمیوفته، چون ازدواج تنها راه ممکن نیست.

  • علی حسینی آوریل 16, 2019

    من به شما اصول جذب و توجه رو اموزش میدم:
    اولین اصلی که دختر ها رو جذب شما میکنه نادیده گرفتن اون ها توسط شماست.هر چی جلو بری عقب میره هرچی عقب بیای جلو میاد.
    دوم تیپ و قیافه ی شماست که دختر ها معمولا به رنگ های شاد علاقه ی بیشتری دارند.ران ها و عضلات سینه هرچی کلفت تر باشند بیشتر جذبتون میشند
    سوم وضع مالی شماست که مهمه برای خانم ها
    4رم: اخلاق شماست که باید مناسب و درست باشه با صدای بلند و عصبی حرف بزنید زنتون رو فراری دادید.
    5 خوانواده ی شماست که با پول با پول باشند بهتره
    6 این که دختر ها جنون خود نمایی دارند طبق اصول روان شناسی یه نگاه ساده به اون ها دل شما رو در قلب اون ها باز میکنه
    7 هدیه و گفتن عاشقتم و جمله های احساسی چون بیشتر خانم ها احساسی هستند
    8 قدم زدن با هم
    9 دیگه زیادیتون میشه شرمنده الته پوزش میخوام ازدواج سخت هست وباید مسعولیت پذیر باشید رابطه ای جنسی ازاد شما رو دچار تصادف میکنه و حتما به بیماری مبتلا میشید.اگر ماشینی تند رود حتما روزی تصادف میکند یا فردا یا امروز
    ازدواج ازدواج ازدواج

  • رویا می 16, 2019

    سلام بسیار سپاسگزارم از متن خوبتون
    و چه حیف که من الان بعد از 13 ماه نامزدی دارم این متن رو میخونم. چون در رابطه م احساس خطر میکنم و حس رضایت کافی ندارم مشغول جستجو برای یافتن علتش و راهکار مناسبش میگردم. من و نامزدم از لحاظ فرهنگی و قومیتی و محل زندگی خانواده ها با هم تفاوت زیادی داریم. همسرم به خاطر من در شهر محل سکونتم مشغول به کار شده است. اخلاق خوبی داره،منو خیلی دوست داره، اما از لحاظ تفکر و نوع نگاهمون به پول و کار و تلاش با هم متفاوتیم.من دوست دارم زندگی مرفهی داشته باشم و مرد من تلاشگر باشه اهل کار باشه اما ایشون به حقوقی که هر دو سه ماه یه بار اداره شون بهشون میده بسنده کرده و میگه اوضاع درست میشه..این تنبلیش در کار و عدم تلاشش منو می رنجونه . خیلی مصر هست ک عقد کنیم اما من همچنان میترسم.چون بخاطر رسیدن به من خیلی تلاش کرد الان حس میکنم از لحاظ اخلاقی کار درستی نیست ازش جدا شم و عذاب وجدان میگیرم هرچند که منم دوستش دارم اما به عنوان یک دوست خوب نه به عنوان همسر ایده ال. نمیدونم باید باهاش کنار بیام یا جدا شم. بعضی ها میگن شاید اصلا اون فردی که مد نظرته پیدا نشه.مشاوره هم رفتم اما متاسفانه مفید نبوده. لطفا راهنمایی کنید. ممنون

  • ادمین می 20, 2019

    تموم کردن یک نامزدی راحت تر از تموم کردن یک رابطه ازدواجه.
    صدماتش هم کمتره جبرانش هم راحت تر.
    اگر فکر می کنی تمام تلاشت رو کردی و نتونستی مشکل رو حل کنی به طور جدی به جدایی فکر کن.
    اما اگر فکر میکنی هنوز امیدی برای بهبود هست بمون و بجنگ تا شرایط بهتر بشه.
    اما تمام این ها در صورتیه که نامزدت همراه باشه
    و گرنه تو دچار یک رابطه فرسایشی خواهی شد
    به نبودن اون آدم به طور جدی تا حالا فکر کردی؟
    بعد از این که فکر کردی چه حسی داشتی؟
    به نبودنش در این جهان چطور؟؟
    خراب کردن همیشه راحته هم ساختن سخت و صد البته شیرین. تلاش کن نامزدت رو با خودت همراه کنی تا هر دو برای بهبود وضعیت تلاش کنید.

  • امین ژوئن 5, 2019

    خوب من با توجه معیار های بالا اهداف خود را از ازدواج نوشتم حالا چطوری مکمل خودم را پیدا کنم

  • ****** ژوئن 20, 2019

    سلام ممنون از راهنمایی های خوبتون.
    من چهار ساله که ازدواج کردم و دوران عقدیم ولی بعد از دوسال متوجه خیانت همسرم شدم اول تلفن های مشکوک بعد،معموریت های الکی بعد خونه مجردی ک گرفته بود حتی ظبط مکالمه هاش رو هم گوش دادم هر باز اظهار پشیمونی میکرد ولی ب قولش عمل نمیکرد. الان تقریبا یک سال و نیمه ک جداییم ولی ن بصورت قانونی یکمم بخاطر این ک خیلی سختی،کشیدم ازشون بابت مهریه و نفقه و اینا شکایت کردم ولی الان با این اوضاع و گرونی کاری نمیشه کرد. تصمیم ب توافقی دارم چون تو این چند،سال خیلی اذیت شدم و این ک همسرم پسرخاله مادرم میشه.مادرم قبلا موافق نبود ب طلاق ولی الان نظرش باهام یکیه ولی پدرم میگه نه فقط بخاطر این ک از طلاق میترسن. نظر شما چیه
    با همسرم فاصله سنی نداریم و متولد۷۴

    • پاسخ ادمین به ****** ژوئن 25, 2019

      در نهایت شما هستید که باید تعیین کنید این رابطه ارزش جنگیدن داره یا خیر.
      آیا پشیمونی نامزدتون واقعی هست یا خیر.
      آیا بعد از اظهار پشیمانی دوباره عمل خیانت خودش رو تکرار کرده یا نه.
      به کسی که چندین بار اعتماد انسان رو خدشه دار کرده نباید اعتماد کرد.
      جدایی در دوران عقد خیلی بهتر از جدایی بعد از عروسی و بچه دار شدنه.
      طلاق نباید تابو باشه برامون.
      آرامش و امنیت روانی شما مهمتره یا به هر قیمتی مطلقه نشدن؟

  • لنا جولای 5, 2019

    با سلام وخسته نباشید من یک خانم مطلقه هستم ویک پسر ۴ ساله دارم یک مدت ۶ماه است که بایک مرد از کشور همسایه اسنا شدم ایشان اهل کشور کره هستن و ادم سر شناسی هم هستند ومن یک نفر معمولی از خانواده سطح متوسط هستم پدر ومادر من از هم چندین سال هست که جدا از هم زندگی می کنند ومن بچه طلاق هستم وبعد کلی صحبت تلفنی در این ۶ماه دیدگاه مشابهی من با این اقا دارم یعنی ایشان اولین مردی هستند که شبآهت اخلاقی متناسبی با من دارن ومذهب ایشان هم مسیحی هستند ومن مسلمان در مورد حجاب محل زندگی تربیت فرزند شغل ایشان شغل من و…صحبت کردیم ونقطه مشترک هم داریم وحالا این اقا بعد دوران سربازیش قصد داره با خانوادش به خواستگاری من بیاد ودر مورد فرزندم حضانت فرزندم رو همسر سابقم به عهده گرفته واین اقا صداقت در کلام هم داره من خودم اساسا ادم صادقی هستم واز گذشته هم با خبریم حالا از شما عزیزان می خواهم تا من رو راهنمایی کنید متشکرم منتظر جواب شما هم هستم

    • پاسخ ادمین به لنا جولای 8, 2019

      سلام
      در چه خصوصی راهنمایی کنیم شما رو؟

  • علیرضا جولای 6, 2019

    سلام منظور از این که ویژگی های بد رو ۲۰درصد بیشتر از انچه که هست نشان دهیم،چیست؟؟مثلا در جلسه خواستگاری بگویم من سیگار کشیدم در حالی که فقط ی بار اتفاق افتاده

  • مرضیه جولای 7, 2019

    سلام .من یه دختر ۲۰ ساله هستم که الان هفت ماهیه با ی اقایی اشنا شدیم برای ازدواج . این هم کفو بودنه هست ولی چون زمان زیادی طول ک‌شیده داریم بهونه گیری میکنیم و هی نه و اره میاد تو کار ب خاطر تایم زیادی ک برده.. والا جفتمون معلم و از یه رده اجتماعی هستیم و برتری حس نمیشه بینمون ..فقط برابری .. ولی الان از بس تایم برده و هیچ کاری نکردیم داریم سرد میشیم باهم .ولی خیلیم همو دوست داریم ..باید چیکار کنیم ؟؟؟؟ تو رو خدا ی کمکی بکنید .

  • نیلوفر جولای 10, 2019

    سلام.من ۲۰سالمه و الان حدودا ۵ تا خواستگار همزمان دارم ولی یکی از اونها مصر تر از بقیه هس و از لحاظ مالی هم شرایط خوبی داره از نظر قیافه،خانواده و خلاصه همه چیزش خوبه فقط قدش کوتاه هست نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنین ممنون…

  • نیلوفر جولای 10, 2019

    در ضمن من چون توی خونوادمون چه مادری و چه پدری کسی زودتر از ۲۲سالگی ازدواج نکرده یکم میترسم از حرف و قضاوت دیگران

  • مهرانه جولای 11, 2019

    سلام ممنون از مطالب مفیدتون
    بنده یه سوالی داشتم من نزدیک به یکسال با آقایی ارتباط دارم و اولا شاید ماهی یکبار حرف میزدیم چون فقط در حد دوست بودیم ولی من به ایشون ابراز علاقه کردم و ایشون فرمود که حدس میزده و گفتن که آمدگی ازدواج رو ندارن چون شرایط مالیشون اصلا خوب نیست و بقول خودشون ادمی هستن که اگه ببینن از ده تا نیاز من فقط دو تا رو بتونن مهیا کنن نمیتونن این رو تحمل کنن راستش من مشکلی ندارم و فقط برام ارامش مهمه ولی ایشون نمیخواد رو زندگی من ریسک کنه و در اون زمان رفتن ولی حال من خیلی بد شد چون دلیلی پیدا نمیکردم ک ایشون رو فقط بخاطر پول کنار بزنم و حال من رو فهمیدن و برگشتن از سر اجبار هم نبوده بقول خودشون یا میرن یا میمونن ولی من نمیدونم باید چیکار کنم و اینکه نمیتونم پاسخ سوالاشون رو جوری بدم که قانع کننده باشه سخته من خودم خیلی از مسائل رو مانند تشریفات عروسی برام مهم نیست ولی ایشون براشون مهمه بحث اینجاست که ما به این توافق رسیدیم که صبر کنیم تا وضعشون بهتر بشه ولی سوالمون اینجاست ما نمیخوایم بهم جوری وابسته بشیم که اگه یک درصد احتمال جدایی بود کسی از ما ضربه بخوره در واقع ما نگران همیم میخواستم بدونم ما باید چیکار کنیم جوری که توی این رابطه طولانی مدت که هفت سال ممکنه طول بکشه منطقی رفتار کنیم و عشق و عاشقی نباشه
    چیکار کنیم که این رابطه یک رابطه منطقی باشه اگه قرار بهم برسیم منطقی و اگه ممکن باشه بهم نرسیم منطقی بدون هم بودن رو تحمل کنیم و این در آیندمون لطمه ای وارد نکنه؟

    • پاسخ ادمین به مهرانه جولای 22, 2019

      سلام
      با توجه به توضیحاتی که دادی و بر اساس تجربه‌های قبلی، باید بگم راهی نیست.
      نمیشه کج دار و مریز رفتار کرد.
      شما عاشق هم هستین به گفتۀ خودتون، نمیتونین هم در رابطه باشین و هم ابراز علاقه نکنین و وابسته نشین.
      برای این مشکل یه راه حل منطقی دیگه ای پیدا کنین.
      یا مطمئن بشین که به درد هم میخورین و عقد کنین و منتظر بمونید
      یا مطمئن بشین ک هبه درد هم نمیخورین.
      پا در هوا که نمیشه.
      اومدیم و هفت سال منتظرشون بودین و در نهایت نشد. مبعد از هفت سال موقعیت ازدواج شما با الان قابل مقایسه است؟

  • یلدا جولای 13, 2019

    سلام آقای دکتر من 17 سالمه و کسی رو که دوست دارم 25 سالشه ولی خانواده من به علت اینکه اون فرد وضع مالی خوبی نداره راضی به ازدواج ما نمیشن من نمیدونم باید چجوری اون هارو راضی کنم میشه یک کمک به من کنید تا تصمیم بگیرم

    • پاسخ ادمین به یلدا جولای 22, 2019

      یلدای عزیز
      این مقابله به نقل از دکتر هولاکویی نوشته شده. امکان ارتباط مستقیم با ایشون از طریق سایت وجود نداره
      در صورت تمایل به مشاوره با ادمین های دیگر سایت، کامنت بذارین.

  • Reyhane جولای 19, 2019

    سلام با ی پسری دوست شدم اولین روز به من گفت قصدم ازدواجه و من قبول کردم بعد ده ماه دوستی دو روز پیش خواهر و مادرش اومدن برا معارفه از همه چی زندگیشون گفتن وضع مالی فرهنگی همه چی ولی چون معرف ما درست و حسابی نبودن خانوادم خیلی سخت میگیرن پدرم هنوز در جریان نیس چون کلا مخالفه نه تنها با این آقا پسر بلکه کلا با خواستگار در حال حاضر موافق نیست…مادر گذاشت به مدت سه چهار ماه تحت نظر خودش در ارتباط باشیم ولی دلش راضی نیس…چرا؟؟چون خانواده پسره مستاجر هستن اونا تو یکی از واحدای برادر مادرش میشینن برادر مادر پولی ازشون نخواسته ولی اینا خودشون خواستن ک ی مبلغی به عنوان اجاره بدن دوم اینکه با کار پسره مخالفه نماینده فروش کوکاکولاست..سوم میگه اول زندگی باید مستاجر باشی در حالی ک نمی دونه این آقا پسر از اول رو پای خودش ایستاده و ی مبلغی پس انداز داره برای شروع زندگی از اول این اقا پسر به من گفت ک چه خانوادم پولدار باشن چه متوسط من هیچ وقت کمک قبول نمی کنم ازشون من روی پای خودم ایستادم ولی به عنوان خانواده پشتم هستن و حمایت می کنن این اقا قراره با مادر من تلفنی صحبت کنه و شرایطشو بگه این اقا پسر از هر لحاظی کامله از لحاظ ترس و نگرانی به خانوادم حق میدم ولی دلیل مخالفت مادرم بی منطقه من نمی دونم چجوری بعد حرف زدن این اقا پسر با مادرم ازش دفاع کنم….ولی قصد خودم اینه که بعد از راضی کردن پدرم و دوران نامزدی پیش مشاور بریم تا در آینده هیچ کدوم از انتخاب هم پشیمون نشیم

  • عسل جولای 27, 2019

    باسلام
    دختری۲۸ ساله هستم،پزشک
    که حدودا ۹ ماه پیش با آقایی ۳۳ساله که کارمند شرکت نفت هستن آشنا شدم و ۲ ماهه نامزد کردم
    از همون اوایل خانواده ام از نظر ظاهر ایشون مورد پسندشون نبود،بحث خود شیفتگی نیست اما من ظاهر و چهره خوبی دارم
    در صورتیکه نامزدم ظاهرش معمولی بود به نظرم،اما الان هم به شدت حساس شدم و در حال مقایسه ایشون هستم،چون مجداا خانوادم این موضوع رو پیش کشیدن که تو باهوش تر از طرف مقابلت هستی
    به شدت مردد شدم،ادمی که برام معمولی بود از نظر ظاهر،الان
    شده یک ساعت در نظرم معمولی و مناسبه ،یکساعت میگم نه

    • پاسخ ادمین به عسل جولای 30, 2019

      سلام

      اینکه شما همچنان در این سن و با این تحصیلات، تحت تاثیر گفته‌های خانواده‌تون هستین، نشانۀ به ثبات نرسیدن شماست.
      البته گفته‌های دیگران و مخصوصا خانواده مهمه، اما به چند شرط، اول اینکه قبل از رسمی شدن یک رابطه نظرشون رو بگن و تحمیل نکنن نظرشون رو. دوم اینکه حرف شون منطقی باشه. بعد از نامزدی دلسرد کردن دو نفر از هم واقعا انسانی نیست.
      به نظر می‌رسه که شما دچار تردید جدی در خصوص رابطه تون شدین. شما حتما ویژگی های مثبتی در نامزدتون دیدن که باهاش به توافق رسیدین. پیشنهاد میکنم یه مدت از هم دور باشین. یه جوری که اصلا تماسی با هم نداشته باشین. تو این مدت بشینین و به کم و کیف رابطه فکر کنید. اگر بعد این دوره هنوز ویژگی های مثبتش براتون پر رنگ تر از ظاهر معمولی اش بود. میتونین ادامه بدین.
      قیافه مهمه و تغییر نخواهد کرد. اما اصل یک رابهط هم نیست.
      حتما به طور حضوری به یک مشاور مراجعه کنید.

  • هاله آگوست 13, 2019

    با سلام من دختری29 ساله هستم که فارغ التحصیل ارشد رشته پرستاری و با استخدام رسمی در بیمارستان مشغول فعالیت هستم.خواستگاری دارم که از نظر سنی و اعتقادی و ظاهر و خانواده وسطح تحصیلات در یک سطح هستیم ولی ایشان به صورت شرکتی در همان بیمارستانی که من استخدام هستم مشغول کار هستند و ماهی 2 میلیون درآمد دارند. و منزلی هم از خودشان ندارند. ایا چنین خواستگار با این شرایط قابل قبول هست؟ ایا خواسته معقولیه که خانواده من از پدر ایشان در خواست کنه که با وجود استطاعت مالی که خانواده پسر دارند، منزلی به نام پسرشان خریداری کنند. چون با وجود حقوق پایین خیلی مشکله که منزل هم از خودشان ندارند.

  • نازگل آگوست 20, 2019

    سلام، من ٢٧ سالمه با پسري كه ٢٩ سالشه ٢ سال هست كه دوستيم، ايشون از اول كه وارد رابطه دوستي شديم قصد ازدواج داشت و هنوز هم داره و ميگه خيلي دوسم داره ولي من مدت هاست كه اينو توو رفتارش نميبينم،٦ ماهه اول رابطه انگار رو ابرا زندگي ميكردم همه چيز همونجور پيش ميرفت كه انتظار داشتم، اما كم كم عصبانيت هاي ايشون شروع شد، بد دهني هاي مكرر موقع رانندگي، يا حتي جوري تحملش رو توو ترافيك از دست ميداد و فحاشي ميكرد كه من ناخودآگاه در خودم فرو ميرفتم.. كم كم اين بد دهني ها تو بحث ها و دعواهامون هم ديده شد و به جايي رسيد كه من حتي براي اضهار نظر و يا مخالفت بايد دنبال بهترين كلمات ميگشتم كه ايشون يه موقع پرخاش نكنن با اين تفاسير باز هم با عصبانيت و دادو بيداد ايشون همراه ميشد و اغلب دچار سوء تفاهم بودن! هروقت كه قرار بود ٢تايي با هم وقت بگذرونيم يكي از دوستاش كه به شدت با هم صميمي بودن هميشه با ما بود، و زماني كه من مخالفت ميكردم و ميگفتم نميخوام ايشون باشه دعوا ميكرد و داد ميزد و اصلاً ديگه نظر منو نميپرسيد خودش با اين آقا قرار ميذاشت! كم كم به اين نتيجه رسيدم كه با من بهش خوش نميگذره و شوخي و خنده با اين آقا رو به وقت گذروني با من ترجيح ميده و فقط براي همين با من قرار ميزاره كه من نگم چرا به ديدنم نمياي( يه جورايي ميخواد منو راضي نگه داره!) مدتي پيش هم متوجه خيانت هاي مكررشون شدم كه بعد از مدتي جداييه من با گريه و زاري و ابراز پشيموني خواست كه همه چي رو جبران كنه، از فحاشي و پرخاشگري و بي توجهي به من ( به خاطر وقت گذروندن زياد با دوستاش)گرفته تا خيانت به من، من هم بخشيدمش ، اما هربار كه با خودم فكر ميكنم احساس ميكنم هنوز فراموش نكردم و انگار بخشيدنم فقط لفظي بوده و هنوز اعتمادي بهش ندارم با اين كه مثلاً اعتمادم رو جلب كرده اما نه اونجوري كه من انتظار داشتم، حالا كه مدتي گذشته، دوباره فحاشي ها و بددهني ها و بحث و دعوا درست كردن ها شروع شده و من هرروز دارم بيشتر و بيشتر فاصله ميگرم، هنوز هم دائما با دوستاش وقت ميگذرونه و اگر حتي هفته ها هم منو نبينه حتي ١ ساعت هم برام وقت خالي نميكنه.. و وقتي هم اعتراض ميكنم دائماً ميگه بسه و به حرفام گوش نميده! به نظرم دوست داشتن به حرف نيست به عمله و من ديگه مدتهاست اين دوست داشتن و در ظاهر نميبينم ، از نظر همه دوستانمون پسر خوب و موجهيه اما من كه با ايشون توو رابطه ام اصلا همچين چيزي رو نميبينم! در ضمن ايشون پدر و مادرِ به شدت عصبي و پرخاشگري دارن و ميدونم كه پدرشون هم با فحاشي مشكلي نداره! و مادر و پدرشون هرروز دعوا دارن و مادرشون بعد از ٣٠ سال زندگي مشترك هنوز روزها از خونه قهر ميكنه و ميره خونه مادرش! و وظيفه ايشونه به عنوان فرزند ارشد كه پدر و مادرو از هم جدا كنه، كلاً خانواده پرتنش و پر بحثي هستند كه اين مسئله هم توو دوستيمون تاثير گذاشته! تو فكر جدايي براي هميشه هستم نظر شما چيه، لطفاً اگر ممكنه راهنماييم كنين، ممنونم.

  • گیلدا سپتامبر 5, 2019

    اینا که خیلی زیاده حتی یک مورد هم نبوده دوتاشو داشته باشه

  • علیرضا سپتامبر 7, 2019

    سلام من با دختری دوماهه اشنا شدم از طریق یکی از اقوام وزیر نظر خانواده ها در رفتو امدیم بعضی وقتا سه روز بعضی وقتام چهار روز یا بیشتر در هفته.خیلی بهم علاقه پیدا کردیم و همدیگه رو دوست داریم من شرایط مالیم رو از همون اول حتی قبل خواستگاری اعلام کرده بودم به همون کسی که ما رو معرفی کرد من ماشین دارم خونه دارم درامد هم دارم و همه رو از روز اول بیان کردم انها از لحاظ مالی خیلی قوی هستن و ما همیشه مشکل مالی بینمونه اون بیش از این حرفها پول میخواد چون تجمل گرا هستن و هی انتظار پول بیشتر دارد ولی میگه بدون منم نمیتونه وبه شدت من الان گیر کردم چکار کنم اخه من که از همون اول شرایطمو گفتم .در ضمن خیلی حسوده و مقایسه هم میکنه دائما که اون اینطوریه این زرنگه اون فکر اقتصادی داری و هی مقایسه و هی هم میگخ من عاشقتم نمیدونم چکار کنم

  • Masi سپتامبر 14, 2019

    من ی دخترم ک ۲۶دارم و پسرعمه بنده ۲۵ ک یکسال از من کوچیکترن؟تحصیلات من کارشناسی ولی ایشون دیپلم ،بقیه ملاکامون بهم میخوره ایا این دو مورد مشکل پیش میاره؟

  • آمنه اکتبر 6, 2019

    من همین که خنده های خواستگارمو دیدم قبولش کردم۰ بهم گفت هر چه سریعتر عقد کنیم۰ من هیچ وقت نتونستم تصمیم درستی بگیرم و از دلم خبر ندارم۰ وادارم کرد زود عقد کردیم۰ دو ماه از عقدمون گذشته و من نمیدونم چرا هنوز نمیدونم دوسش دارم یا نه۰ اون خیلی بهم ابراز محبت میکنه و من دلسردم۰ مشکل خاصی هم با هم نداریم و در یک سطح هستیم۰ من دلم برای دوران مجردی تنگ شده و دوست دارم تنها باشم ۰ دلم برای روستا و پدرو مادر پیرم تنگ شده و از تهران متنفرم۰

  • میثم اکتبر 22, 2019

    سلام و خسته نباشید . بیشتر از دو سال میشه با یه خانمی آشنا شدم و از همون اول قصدم با ایشون ازدواج بود.ایشون شش ماه زمان خواستن برای آشنایی .بعد از این مدت ایشون هی این پا و اون پا میکردن.تا اینکه بعد دو سال بهم گفتن قدمون بهم نمیخوره.تو با کفش قدت ۱۷۳ و هم قد من میشی و من قدم ۱۷۶ و از این داستانها.

  • نرگس بانو اکتبر 29, 2019

    سلام دکتر من دختر خیلی شجاعی هستم و اصولاً اخلاق مدیریتی دارم و اکثر پسرانی که خواستگارم هستند اوشکولن و هیچ درک و فهمی ندارند و نمی‌توانند تصمیم بگیرند من به هیچ مردی دیگه حس مردانگی و تکیه گاهی ندارم ، مشکل از منه؟یا از این پسرایی که اینقدر لطیف و بی عرضه شدند؟آیا باید ویژگی های خودمو تغییر بدم؟دختران مدیر و شجاع جذابند برای پسرا؟

  • امین نوامبر 3, 2019

    من از موقع ورود به دانشگاه به دختر عمویم خیلی علاقه مند شدم و میدانستم که حتما او هم مرا دوست دارد و در آینده ازدواج خواهیم کرد ولی حالا بعد از حدود 8 سال که دانشگاه و سربازی تموم شد موضوع رو بهش گفتم و او هم گفت ازدواج فامیلی صلاح نیست. مگر با آزمایشات ژنتیکی ژن های معیوب مشخص نمیشن و بهمون نمیگن که این ازدواج به صلاحه یا نه؟ نمیتونم ایشون رو از فکرم بیرون کنم تا حدی که چند روزی که این جواب رو ازش شنیدم مریض شدم کلا.
    نمیدونم اگه این ازدواج سر نگیره من چطوری به فکر کس دیگه ای باشم و اصلا چطور و از کجا میشه مثل اون دختری مسلمون و پاک و با وقار پیدا کنم؟ فکر کنم باید قید ازدواج رو بزنم!!!

  • زهرا نوامبر 9, 2019

    سلام و خسته نباشید. من 35 سال و شاغل هستم. ده ساله که میخوام با برادر همکارم ازدواج کنم. اما مادرم تحت هیچ شرایطی رضایت نمیده و دلیل منطقی هم نداره. میگه چون من مادرم و حق مادری دارم و تو از اول خودت بریدی دوختی قبول نمیکنم و شذوع به سر و صدا میکنه. الان ده سال گذشته و ما همه تلاشمون رو برای رضایت خانوادم کردیم حتی اجازه خواستگاری رو هم نمیده. ادم های غریبه و اشنا رو واسطه کردیم صحبت کردند اما مادرم با همه قطع ارتباط کردن. خانواده ایشون و خودش هم با ودرم صحبت کردن. مادرم الان یک سال با من صحبت نمی کنه و حای نگاهم نمیکنه و میگه باعث همه مشکلات و بدبختی های زندگی من تویی. من به طرف مقابلم اعتماد دارم و نمیتونم بگم صد در صد اما هفتاد هشتاد درصد نسبت به ایشون شناخت دارم. اگر ایشون بیشتر معیارهای بالا رو داشته باشن اما مادرم من رو همراهی نکن و من ازدواج کنم تصمیم اشتباهی گرفتم؟

  • پرستو نوامبر 10, 2019

    سلام آقای دکتر
    من ۲۹ سالمه و همسرم ۳۴ سال ما ۸ سال تمام هست که ازدوج کردیم و یه پسر ۶ ساله داریم من حدود ۲ سالی هست که فکر جدایی میکنم ولی اول بخاطر اینکه یه موقع کارم اشتباه نباشد و یکی هم بخاطر آینده پسرم و دیگری بخاطر اینکه همیشه منو تهدیدمیکنه که توبرو بچه که مال تونیست مجبور به تحمل شدم. به هردری زدم یه زندگی خوبی داشته باشیم چرا باید زندگی کنیم به تلخی برای همون مشاوره زیاد رفتم و اونم بردم تو مشاوره حرفای خوب میزنه ولی چیزی تو زندگیش تغییر نمیکنه نهایت یکی دو روز دوباره به روال قبلیش برمیگرده بعد هم میگه اشکال از تو هست
    واقعا ازش میترسم چون هم دست بزن داره وقتی عصلی میشه و یه کارای عجیبی میکنه مثلا چند وقته پیش به بهونه اینکه تو گفتی من تورو دوس ندارم از گردنم گرفت جلو بچه از وحشت میخواستم از خونه فرار کنم فرداش هم دیدم هرچی لباسو کفش دارم باچاقو پاره کرده گفتم چرا اینجوری کردی گفت خوشم اومده شانس آوردی خودتو نکشتم
    اصلا حرف نمیزنه باهام انگاری لال هست هروقت نیازشو رفع کنی خوبی اگه نه فقط نه میشنوی به نیازهای منم هیچ توجهی نداره
    لطفا یه راهنمایی کنید جدایی برام خوبه چه کنم ازش میترسم یروز یه اتفاق بدی بیافته.

  • Naeges نوامبر 11, 2019

    سلام
    من ۳ ماه هست که با پسری به صورت سنتی جهت ازدواج آشنا شدم که فقط سه بار حضوری صحبت کردم از نظر فرهنگی مالی اجتماعی به هم نزدیک هستیم اما از همون اول با دیدنش حس خوبی نداشتم. صحبت کردنش عذابم میداد بعد از هر بار احساس تنفر ازش رو داشتم. یه جلسه با مشاور صحبت کردم گفتند جواب نه بگم اما با اصرار خانواده یه بار دیگه صحبت کردم با ایشون بابت رفتارش عذرخواهی کرد اما من بازم حس خوبی نداشتم. به نظرتون باید چیکار کنم

  • سعید مرادی نوامبر 12, 2019

    با عرض سلام . مطالبی که فرمودید بسیار جالب و از نظر بنده کاملا صحیح میباشند. بنده خودم یک بار تجربه ی ناموفق داشته ام. و زمانی که اشتباهات خودم را با عناوین لیست شما مقایسه کردم بیش از 70 درصد مواردی که شما اشاره کرده بودید که انجام ندهید ، یا مواظب باشید که اتفاق نیفتد را انجام داده بودم و همین هم باعث شد سخت سرم به سنگ بخورد.
    کاش قبل از تجربه کردن عشق ناموفق ابتدا کمی مطالعه داشته باشیم.
    با سپاس و آرزوی موفقیت روزافزون برای شما.

ارسال نظر

سرویس مورد نظر را انتخاب کنید.

Social media & sharing icons powered by UltimatelySocial
Instagram
Facebook
Twitter
Pinterest
LinkedIn