خانه > ازدواج > چرا زندگی سخت شده؟

چرا زندگی سخت شده؟

گاهی زندگی چنان سخت می شود که مجال نفس کشیدن را از انسان می گیرد،

 

سختی ها سیل آسا هجوم می آورند و به هر طرف رو کنی بن بست است.

 

تمام کسانی که تا دیروز تا وقتی که روزگار روال عادی خود را طی میکرد دوستانی سینه چاک بودند،

 

الآن چون غریبگانی که هرگز نمی شناختی با نگاهی سرد و بی تفاوت،

 

نظاره گر لحظه های پر از درد زندگیت هستند و تنها همتشان این است که با سرزنشی جانسوز متهمت کنند…

 

 

زندگی دشوار؟

 

در چنین شرایطی،

 

حس میکنی زمین و زمان به هم بافته است و نه دعا اثری دارد و نا آه و فغان،

 

تنهایی و تلخی چنان قلبت را فشار می دهد،

 

که همه وجودت بغضی میشود مانده در گلو نه دیگر یارای گریستن هست و نه توان فروخوردنش،

 

 

اینجاست،

 

 

که ذهن ادمی به دنبال چرا ها می گردد،

 

چرا این طور شد؟

 

 

  • مگر چه گناهی از من سر زده ؟
     
  • چرا دعا اثر نمی گذارد؟
     
  • تا کی باید تحمل کنم ؟
     
  • و… 

 


این شرایط دلایل متفاوتی می تواند داشته باشد،

 

که در هر صورت برای تک تک افراد در هر طبقه ای ممکن است پیش آید،

 

و نحوه برخورد ما با این بحران هاست که تعیین کننده شرایط دیگر ما در آینده است.

 

 

 

 

E+R=0 این فرمول را همیشه بخاطر داشته باشید!

 

 

خروجی تمامی مسائل به باز خورد ما به اتفاقات بستگی دارد.

 

کنترل اتفاقات از دست ما خارج است،

 

 

ولی،

 

2 فاکتور دیگر بستگی به ما دارد یعنی:

 

بازخورد با اتفاق و خروجی آن.

 

 

Effect + Response = Outcome

 

 

واکنش افراد در برخورد با چنین شرایطی متفاوت است:


 

عده ای،

 

عنان اختیار از دست داده ضعف بر وجودشان مستولی می شود و قدرت تفکر و تدبیر را از دست می دهند و این افراد به جای اینکه به فکر راه چاره باشند،

 

 

شروع می کنند به:

 

  • دنبال مقصر گشتن و متهم کردن دیگران و روی آوردن به ضد ارزش هایی:

     

    چون اعتیاد و کفر مقام ربوبی پروردگار عالم است،
    که این ها نتایجی را به دنبال دارد که هر چه بیشتر شرایط را بحرانی می کند،
    و چنین شخصی هرگز متوجه نیست که این ها نتایج خودخواسته اعمال خودش است.
     

  • عده ای دیگر از افراد در همان شرایط به دنبال یافتن مصلحتی هستند،
    که قرار است درسی به آن ها بیاموزد و سعی در مدیریت بحران پیش آمده دارند،
    و می کوشند سنگ ها را یکی یکی از پیش پا بردارند.


وقتی در چنین شرایطی قرار گرفتیم باید بنشینیم و شرایط خود را بسنجیم و با خود صادق باشیم،

 

که چه عواملی باعث شده که در این شرایط قرار بگیریم.

 

اگر کوتاهی و اشتباه از ما در صدد جبران برآییم و اگر نه به دنبال راه چاره باشیم.

 

 

در این دنیا همه چیز در حال گذر است نه خوشی هایش دوامی دارد و نه غم هایش!  

 

 

اصولا،

 

تنگى زندگى،

 

بیشتر به خاطر کمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است،

 

به خاطر عدم اطمینان به آینده و ترس از نابود شدن امکانات موجود،

 

و وابستگى بیش از حد به جهان ماده است.

اشتراک گذاری در :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *