علت اصلی افزایش طلاق؟
بايد مشاوره قبل از ازدواج در كشور رواج يابد،
و در اين مورد وظيفه روانشناسان است كه به تصحيح ديدگاههاي غلط مردم در مورد ازدواج بپردازند،
و با سنتها و باورهاي غلط در اين زمينه مقابله كنند…
طلاق زياد در تهران امري غيرعادي نيست!
طلاق مدتهاست ذهن بسياري را به خود مشغول كرده است.
از زماني كه آژير طلاق در كشور به صدا درآمد،
بسياري به اظهارنظر پرداختند و راهكارهاي خود را براي كاهش واقعه طلاق در بين زوجهاي جوان بيان كردند.
طلاقهايي كه اتفاق ميافتد،
به معناي آن است كه ازدواج هم كمتر خواهد شد و نشان از يك تصميم اشتباه است.
همچنين طلاقها باعث ميشود كه،
جوانان از ازدواج هراس داشته باشند.
جواناني كه ازدواج كرده و طلاق گرفتهاند به سختي راضي به ازدواج مجدد ميشوند،
و در ارتباطهاي خود نيز اين را به ديگر دوستان خود كه تا به حال ازدواج نكردهاند انتقال ميدهند.
مشاورههاي قبل از ازدواج اجباري نيست و در دسترس همگان هم قرار ندارد كه همه بتوانند به آن مراجعه كنند.
ضمن آنكه در بهترين شرايط كه مردم قبل از ازدواج به مشاوره مراجعه بكنند،
عوامل مهم ديگري در طلاق وجود دارد كه با مشاوره قبل از ازدواج برطرف نخواهد شد.
اين همان مسائلي است كه عموما پيشبيني نشده و بعد از ازدواج به وجود ميآيد.
در خيلي از موارد،
افراد قبل از ازدواج اطلاعات مربوط به زندگي خود را از يكديگر مخفي ميكنند.
مشاور قبل از ازدواج هم دسترسي به اين اطلاعات مانند داشتن سابقه بد،
وابستگي بيش از حد به خانواده، اعتياد و… ندارد.
بعد از ازدواج،
بسياري از اين مسائل كه پنهان شده بود نشان داده ميشود و سرمنشأ اختلافات ميشود.
صرف مشاوره قبل از ازدواج فقط ميتواند به كمتر شدن طلاق كمك كند و نميتواند آن را از بين ببرد.
با افزايش تورم ازدواج كاهش پيدا ميكند.
" نميتوان ايران را با ديگر كشورها مقايسه كرد،
زيرا در كشورهاي اروپايي و آمريكايي طلاق مسئله نيست،
در صورتي كه در ايران طلاق يك فاجعه است."
در ايران:
وقتي يك زن از شوهرش جدا ميشود تمام زندگي خود را از دست ميدهد،
زيرا جامعه،
خانواده،
دوستان و آشنايان نگاه ديگري به او خواهند داشت،
و مشكلات زيادي برايش به وجود خواهد آمد.
در صورتي كه،
در خارج از ايران:
يك زن و شوهر بهراحتي از يكديگر جدا ميشوند و مشكلي در آن نخواهد بود.
اكثر مردهاي ايراني وقتي زن خود را طلاق ميدهند،
حاضر نيستند كه با يك زن ازدواج كنند،
بلكه به دنبال ازدواج با دختر هستند،
و زنهايي كه طلاق ميگيرند نميتوانند با پسر ازدواج كنند.
بنابراين،
از نظر اخلاقي و شرعي ايران قابل مقايسه با كشورهاي ديگر نيست.
وي با اشاره به رفاه نسبي كه در ايران وجود ندارد ميگويد:
اكثر ازدواجهاي اخير به دليل خاصي صورت ميگيرد،
نه به دليل زندگي در كنار هم.
مثلا،
ازدواجهاي اين روزها به دليل آن است كه برخي از جوانها از خانه پدر و مشكلاتش آن فرار كنند،
يا اينكه از وضعيت بد مالي نجات پيدا كنند و….
آمار طلاق در ايران بخصوص در شهرهاي بزرگ،
به اين دليل افزايش پيدا كرد كه مانند شهرهاي كوچك سازشي وجود ندارد!
در شهرهاي كوچك،
به دليل آنكه همه شناخت كافي از يكديگر دارند،
و طلاق باعث رفتن آبروي يك زن يا مرد ميشود،
طلاق كمتر رخ ميدهد.
ولي مهم ترين دليل طلاق تورم و گراني است!
در سالهاي اخير حقوق يك كارمند 20 درصد افزايش پيدا كرده،
در حالي كه ميزان تورم در مايحتاج ضروري زندگي صددرصد بوده است،
و طوري شده كه مردم 80 درصد فقيرتر از سال قبل شدند.
مشكل مسكن و افزايش بيكاري نيز مزيد بر علت شده است.
سال به سال ميزان تورم افزايش و ازدواج كاهش پيدا ميكند.
به جاي آنكه اشتغالزايي كنیم،
وامي به نام وام ازدواج به زوجين داده میشود كه،
در هيچ كشوري (فقيرترين و غنيترين كشور) چنين وامي وجود ندارد.
كسي كه كار داشته باشد شخصيت اجتماعي پيدا كرده و با رفاه نسبي كه دارد ميتواند تشكيل زندگي دهد.
در روز ازدواج به جاي آنكه به دنبال بررسي و حل مشكلات ازدواج باشیم،
دادگاهها پيشنهاد می دهند يك هفته طلاق را عقب بيندازند.
حال بنظر شما، چه باید کرد؟
چطوری ازدواج را زیاد و طلاق را کم کنیم؟
بجای آنکه از سازمان ها،
خانواده ها و غیره انتقاد کنیم،
ما باید چه کنیم؟